22 Sept 2011

۲۲۰ روز / 220 days


 ۲۲۰ روز است، دوستت دارم را
با حلقه‌ی سبزی که دور دستم می‌بستم

مخفی می‌کنم از شرم
۲۲۰ روز است یادم نیست ما بی‌شماریم
۲۲۰ روز است که نه خنده‌هایت را دیده‌ام
نه دنبال سخن‌ات گشتم
۲۲۰ روز است عاشقی را از یاد برده‌ام
۲۲۰ روز است دلتنگم
۲۲۰ روز است شاعر نیستم
و این شعری نیست که بسرایم
۲۲۰ روز است شعری ننوشتم
۲۲۰ روز است بغضم را
در گلو پنهان کرده‌ام
۲۲۰ روز است کسی به ملاقات
خانواده‌ها، مادران عزادار نیامده
۲۲۰ روز است که نه خنده‌های شیخ را می‌بینم
و نه نگاه شجاع میر را
۲۲۰ روز است که روز نیست
۲۲۰ روز است که خورشید
شرم دارد از تابیدن
۲۲۰ روز است که مردم
ـ این واژه‌ی ژنده‌ی مغلوب ـ
تنها مانده‌اند
۲۲۰ روز است که چشم‌ها خون می‌گریند
۲۲۰ روز است حواسمان انگار پرت باشد
از یاد می‌بریم زندگی کردن را
آشفته‌ایم و پرسان
۲۲۰ روز است که تنها صدایی‌ست مانده
و مزدوران مشغولند
تا صدا به صدا نرسد
اما باز
۲۲۰ روز دیگر هم که بگذرد
۲۲۰ روز دیگر هم نباشید
۲۲۰ روز دیگر هم که نتابد خورشید
ما سبز می‌مانیم
ما منتظر می‌مانیم
ما فریاد می‌کشیم
دوستتان داریم
۲۲۰ روز دیگر...
۲۲۰ روز...
انتشار این مطلب با ذکر منبع بلا مانع است.

No comments:

Post a Comment