عکس/ صعود به بام ایران زمین، دماوند. تقدیم به محمدحسین نعیمی پور و عماد بهاور، جوانان دربند در زندان اوین ...
برای آزادی رهبران سبز
تا روزی که میر حسین موسوی و مهدی کروبی در حصر خانگی به سر می برند ما صدای آنها را تکثیر خواهیم کرد، میر حسین موسوی و مهدی کروبی را تکثیر میکنیم
29 Jul 2012
19 Jun 2012
دو هنرمند سبز در کنار هم ... V
میرحسین موسوی و محمد رضا شجریان ...
دو هنرمند سبز در کنار هم ... V
به صفحه فیسبوک ما بپیونید :
https://www.facebook.com/freeMirHosseinMousavi
دو هنرمند سبز در کنار هم ... V
به صفحه فیسبوک ما بپیونید :
https://www.facebook.com/freeMirHosseinMousavi
17 Jun 2012
محمدرضا معتمدنیا آزاد شد
16 Jun 2012
بزرگداشت سومین سالگرد علی حسنپور، از شهدای ۲۵ خرداد
سومین سالگرد شهادت علی حسن پور از شهدای ۲۵ خرداد ۸۸ با حضور جمعی از
خانواده های شهدای جنبش سبز و خانواده های زندانیان سیاسی برگزار شد.
در این مراسم یادبود که در منزل شهید حسن پور برگزار شد، جمعی از خانواده های شهدای سبز از جمله خانواده های اشکان سهرابی، امیر جوادی فر، محمد مختاری، علی حسن پور، شهرام فرج زاده، سهراب اعرابی، مصطفی کریم بیگی شرکت داشتند.
همچنین در این مراسم جمعی از خانواده های زندانیان سیاسی پس از انتخابات، جمعی از ماداران پارک لاله و زندانیان سیاسی و نیز حسین نصر اصفهانی از بازداشتی های کهریزک و یکی از شاکیان سعید مرتضوی، نیز در کنار خانواده شهید حسن پور یاد وی را گرامی داشتند.
علی حسن پور یکی از شهدای حوادث بعد از انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸ است که در روز بیست و پنجم خرداد ماه، روز راهپیمایی میلیونی معترضین به نتایج اعلام شده برای انتخابات، در میدان آزادی مورد اصابت گلوله قرار گرفت و ۱۰۵ روز بعد، جسد وی را به خانواده اش تحویل دادند.
همسر این شهید سال گذشته با بیان اینکه روز بیست و پنجم خرداد ماه روزی است که در صفحه تاریخ و ذهن مردم حک شده، گفت: ”ما با برگزاری این مراسم کمک خواهیم کرد یاد چنین روزی زنده نگه داشته شود. من نه آدم خشونت طلب و نه سیاسی هستم اما چون همسر من را اینجور کشتند و مسئولین همه اشان از جوابگویی طفره رفتند تا آخر ایستاده ام. به من می گویند دیه بگیر. آخه مگر دیه مشکل من را حل می کند؟! همسر من را بی گناه با اسلحه سازمانی کشته اند، دو سال تمام زندگی من درد و رنج و تحمل اهانت ها و فشارها بوده، آنوقت می گویند دیه بگیر. علی آگاهانه و برای هدفش کشته شد و من به او افتخار می کنم. علی را کشتند اما باز راحتمان نمی گذارند بهشت زهرا می رویم تهدید می شویم و مدام زیر ذره بین هستیم که چرا پیگیر هستم.”
تصویر سر خونین علی حسن پور از اولین تصاویر جانباختگان بعد از انتخابات بود که به محض انتشار، به یکی از نمادهای اعتراضات مردمی جنبش سبز تبدیل شد.
لادن مصطفایی، همسر علی حسن پور، در مصاحبه ای از شاهدان تیر خوردن همسرش که در لحظات آخر بالای سر او بودند، خواسته بود به او و دو فرزندش بگویند علی حسن پور در لحظات آخر زندگی، چه گفته است. به دنبال این استمداد، دو تن از شاهدان ماجرا، مشاهدات خود را از روز حادثه شرح دادند و نحوه کشته شدن او را تشریح کردند.
در این مراسم یادبود که در منزل شهید حسن پور برگزار شد، جمعی از خانواده های شهدای سبز از جمله خانواده های اشکان سهرابی، امیر جوادی فر، محمد مختاری، علی حسن پور، شهرام فرج زاده، سهراب اعرابی، مصطفی کریم بیگی شرکت داشتند.
همچنین در این مراسم جمعی از خانواده های زندانیان سیاسی پس از انتخابات، جمعی از ماداران پارک لاله و زندانیان سیاسی و نیز حسین نصر اصفهانی از بازداشتی های کهریزک و یکی از شاکیان سعید مرتضوی، نیز در کنار خانواده شهید حسن پور یاد وی را گرامی داشتند.
علی حسن پور یکی از شهدای حوادث بعد از انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸ است که در روز بیست و پنجم خرداد ماه، روز راهپیمایی میلیونی معترضین به نتایج اعلام شده برای انتخابات، در میدان آزادی مورد اصابت گلوله قرار گرفت و ۱۰۵ روز بعد، جسد وی را به خانواده اش تحویل دادند.
همسر این شهید سال گذشته با بیان اینکه روز بیست و پنجم خرداد ماه روزی است که در صفحه تاریخ و ذهن مردم حک شده، گفت: ”ما با برگزاری این مراسم کمک خواهیم کرد یاد چنین روزی زنده نگه داشته شود. من نه آدم خشونت طلب و نه سیاسی هستم اما چون همسر من را اینجور کشتند و مسئولین همه اشان از جوابگویی طفره رفتند تا آخر ایستاده ام. به من می گویند دیه بگیر. آخه مگر دیه مشکل من را حل می کند؟! همسر من را بی گناه با اسلحه سازمانی کشته اند، دو سال تمام زندگی من درد و رنج و تحمل اهانت ها و فشارها بوده، آنوقت می گویند دیه بگیر. علی آگاهانه و برای هدفش کشته شد و من به او افتخار می کنم. علی را کشتند اما باز راحتمان نمی گذارند بهشت زهرا می رویم تهدید می شویم و مدام زیر ذره بین هستیم که چرا پیگیر هستم.”
تصویر سر خونین علی حسن پور از اولین تصاویر جانباختگان بعد از انتخابات بود که به محض انتشار، به یکی از نمادهای اعتراضات مردمی جنبش سبز تبدیل شد.
لادن مصطفایی، همسر علی حسن پور، در مصاحبه ای از شاهدان تیر خوردن همسرش که در لحظات آخر بالای سر او بودند، خواسته بود به او و دو فرزندش بگویند علی حسن پور در لحظات آخر زندگی، چه گفته است. به دنبال این استمداد، دو تن از شاهدان ماجرا، مشاهدات خود را از روز حادثه شرح دادند و نحوه کشته شدن او را تشریح کردند.
12 Jun 2012
سه سال گذشت ...
سه سال گذشت ... و تسلیم آن «صحنه آرایی خطرناک» نشد.
23 Feb 2012
میرحسین موسوی: چیزی تغییر نکرده است، بر مواضع خود ایستاده ام.
15 Feb 2012
نامه کنشگران آنلاین به خانوادههای موسوی و کروبی: تنهایتان نخواهیم گذاشت نامه کنشگران آنلاین به خانوادههای میرحسین موسوی و مهدی کروبی
جمعی از کنشگران آنلاین، وبلاگ نویس ها و گردانندگان سایت ها و شبکه های مجازی در نامه ای خطاب به خانواده های میرحسین موسوی و مهدی کروبی گفته اند: نامه دردمندانه شما را خواندیم و ندای حقطلبانهتان را شنیدیم که یادآور پیام دلنشین بزرگهمراهان سبزمان بود. همراهان شریف و بزرگواری که امروز در بند و حصری غیرقانونی و ظالمانه گرفتارند تا صدایشان خاموش و پیامشان در دلها فراموش شود.
این کنشگران فضای مجازی در نامه ی خود با تاکید بر اینکه با شما پیمان میبندیم که همچنان بر سر آرمانهای سبز خویش ایستادهایم و همراهان خود را تنها نخواهیم گذاشت، شهادت داده اند: بزرگهمراهان سبزمان جز به ندای مردم و به نمایندگی از مطالبات آنان قیام نکردند، با مردم خود صادق بودند، صادقانه پیمان بستند و شرافتمندانه بر سر پیمان ایستادگی کردند، جز دغدغه اصلاح امور کشور و آسایش و رفاه مردم را نداشتند، جز به دلسوزی، خیرخواهی و از سر احساس وظیفه قدم در این راه دشوار نگذاشتند.
متن کامل این بیانیه به گزارش سایت جمهوری خواهی به شرح زیر است:
خانوادههای محترم موسوی و کروبی
نامه دردمندانه شما را خواندیم و ندای حقطلبانهتان را شنیدیم که یادآور پیام دلنشین بزرگهمراهان سبزمان بود. همراهان شریف و بزرگواری که امروز در بند و حصری غیرقانونی و ظالمانه گرفتارند تا صدایشان خاموش و پیامشان در دلها فراموش شود. و چه سودای خامی که استبداد در سر پرورانده است. یک سال است که ما شاهد این بیداد هستیم، همانگونه که از نخستین روزهای پس از کودتای انتخاباتی شاهد سرکوب خونین هموطنانمان بودیم. پس اکنون به عنوان شاهدان عینی تمامی این حوادث شهادت میدهیم.
شهادت میدهیم که بزرگهمراهان سبزمان جز به ندای مردم و به نمایندگی از مطالبات آنان قیام نکردند.
شهادت میدهیم که آنان با مردم خود صادق بودند. صادقانه پیمان بستند و شرافتمندانه بر سر پیمان ایستادگی کردند.
شهادت میدهیم که آنان جز دغدغه اصلاح امور کشور و آسایش و رفاه مردم را نداشتند.
شهادت میدهیم که جز به دلسوزی، خیرخواهی و از سر احساس وظیفه قدم در این راه دشوار نگذاشتند.
شهادت میدهیم که آنان هیچ نگفتند و هیچ نکردند، مگر در چهارچوب «قانون اساسی».
و شهادت میدهیم که آنان هیچ نخواستند جز در راه تحقق شعار «اجرای بدون تنازل قانون اساسی» و احیای حق حاکمیت مردم بر سرنوشت خویش و اصلاح روند انحراف از مسیر تحقق آرمانهای انقلابی که با رویای شیرین آزادی و استقلال شکل گرفته بود اما امروز به اسارتی در حقارت وابستگی و ضعف و انزوا انجامیده است.
ما بر همه این حقایق شهادت میدهیم و اکنون، در آستانه ۲۵ بهمن ماه و نخستین سالگرد حبس غیرقانونی بزرگهمراهان سبزمان، نه تنها با شما، که با خانواده تمامی اسرای جنبش و با بازماندگان تکتک شهدای سبزمان پیمان میبندیم.
با شما پیمان میبندیم که همچنان بر سر آرمانهای سبز خویش ایستادهایم و همراهان خود را تنها نخواهیم گذاشت.
با شما پیمان میبندیم که یاس و ناامیدی در قلوب ما راهی نخواهد داشت. سرشار از امیدیم و مؤمن به روز پیروزی.
با شما پیمان میبندیم که خستگی در ما راه نخواهد یافت که ما مبارزه را زندگی میکنیم.
با شما پیمان میبندیم که جای خالی همراهانمان را پر خواهیم کرد. که زدن و بریدن و کشتن چارهگر نیست تا آن زمان که ما تبلور «رویش دوباره جوانه» باشیم.
با شما پیمان میبندیم که قلمهای خود را بر زمین نگذاریم که شعار ما آگاهی بخشی است و این قلمها تنها سلاح ما در مبارزه با جهل و جور و فساد برآمده از حاکمیت استبداد است.
پس هرکجا که باشیم و با هر روش که بتوانیم ندای مظلومیت همراهانمان خواهیم شد. پیامرسانان آزادگی سرافرازان در بند و میراثداران جاودانگی شهدای سبز تا آن روز که دوباره بهار سبز آزادی ایرانمان را در بر بگیرد.
جمعی از وبلاگنویسان، گردانندگان سایتهای سبز و کنشگران فضای آنلاین
بلاگرها و کنشگران آنلاین:
آزاده اسدی وبلاگ «آزاده گریزپا»/ میراردوان اسدی / رشید اسماعیلی نویسنده وبلاگ «یک کلمه» / سید کوهزاد اسماعیلی نویسنده وبلاگ «تاسیان» / مرتضی اصلاحچی نویسنده وبلاگ «کورسو» / آرمان امیری نویسنده وبلاگ «دیوانهسرا» / میثم بادامچی نویسنده وبلاگ «نیکوماخوس» / فاریا بارلاس نویسنده وبلاگ «فاریا» / احمد باطبی نویسنده وبلاگ احمد باطبی / کامیار بهرنگ نویسنده وبلاگ «دلشوره» / رضا بهزادیان نژاد / آرش بهمنی نویسنده وبلاگ «مرثیههای خاک» / فرشاد توماج نویسنده وبلاگ «شورهزار» / هَماد جمشیدی / لیدا حسینینژاد / احمدرضا حکمی / محمد حافظ حکمی / آرش حسینی پژوه نویسنده وبلاگ «سائس نبشت»/ امیر رشیدی نویسنده وبلاگ «ورقپارههای زندان» / صدرا سمنانی رهبر / روحالله شهسوار وبلاگ «روحسوار» / محمد صادقی وبلاگ «منبر آنلاین» / سامان صفرزایی وبلاگ «محاوره» / علی فتوتی وبلاگ «کاکتوس» / آرش کمانگیر نویسنده وبلاگ «کمانگیر» / علی حسین قاضیزاده نویسنده وبلاگ «قاضینوشتهها» / حنیف مزروعی / علی مزروعی نویسنده وبلاگ «متولد ماه مهر» / احسان مقدسی / علی نکویی نویسنده «وبنوشتههای نمنم» / شاهین نوربخش / علی عبدی نویسنده وبلاگ «گاهنوشتههای علی» / ساجده عربسرخی / مسیح علینژاد نویسنده «نوشتههای مسیح علینژاد» / محسن عمادی / حمزه غالبی نویسنده وبلاگ «رتوریک» / آیدا قجر نویسنده وبلاگ «زن فردا» / علی قلیزاده / مهدی قلیزاده اقدم / علی طباطبایی / میثم مشایخ نویسنده «تارنمای میثم مشایخ» / سمانه موسوی وبلاگ «کابوس کبوتر» / فرخ نگهدار نویسنده تارنمای «فرخ نگهدار» / علی هنری نویسنده وبلاگ «از سرزمین پست» / مهدی یارمحمدی
گردانندگان وبسایت های:
ادوارنیوز/ امروز/ تحول سبز/ جمهوریخواهی/ چمراننیوز/ شبکه اجتماعی سبزلینک/ ندای آزادی/ ندای سبز آزادی/ نوروز
گردانندگان صفحات فیسبوک:
۱۰ اسفند / اگر بازداشت شدیم، چه کنیم؟ / ایران برای همه ایرانیان / ایرانیان فیسبوک / ایستاده با مشت / بابا اقتدار / برابری طلبان مخالف زن ستیزی و مرد ستیزی / برای آزادی میرحسین موسوی از حصر خانگی عضو شوید / به یاد هاله سحابی / به یاد هدی صابر / پیگیری وضعیت زندانیان سیاسی استان فارس / تحریم فعال انتخابات مجلس / جنبش دانشجویی / حامیان مجتبی واحدی / حصرشان را خواهیم شکست / حمایت از رامین پرچمی، هنرمند سبزمان / حمایت از محمود وحید نیا / حمایت از هنرمندان سبز / دموکراسی سکولار برای ایران / سال ۹۰ سال آگاهی تا رهایی / ستاد سبز امید / شهروند سبز / کمپین بازگشتهای غیرمقوایی / کمپین خانواده زندانیان سیاسی / کمپین درخواست از هنرمندان برای شکستن سکوت / گروه فیسبوکی ایرانیش نیوز / گروه هنری عصیان / گرین¬توث؛ رسانه شهروندی / گزارش یک آدم ربایی-حال و هوای یک رئیس جمهوری درحصر / ما مخالف حمله نظامی به ایران هستیم / مجید توکلی-شرف جنبش دانشجویی- را آزاد کنید / من در انتخابات شرکت نمی کنم / من میرحسین موسوی هستم / مهدی کروبی / مهدی کروبی را آزاد کنید / نهضت بازگشتهای غیرمقوایی / The Green Movement of Iran Supports the Syrian Revolution /
این کنشگران فضای مجازی در نامه ی خود با تاکید بر اینکه با شما پیمان میبندیم که همچنان بر سر آرمانهای سبز خویش ایستادهایم و همراهان خود را تنها نخواهیم گذاشت، شهادت داده اند: بزرگهمراهان سبزمان جز به ندای مردم و به نمایندگی از مطالبات آنان قیام نکردند، با مردم خود صادق بودند، صادقانه پیمان بستند و شرافتمندانه بر سر پیمان ایستادگی کردند، جز دغدغه اصلاح امور کشور و آسایش و رفاه مردم را نداشتند، جز به دلسوزی، خیرخواهی و از سر احساس وظیفه قدم در این راه دشوار نگذاشتند.
متن کامل این بیانیه به گزارش سایت جمهوری خواهی به شرح زیر است:
خانوادههای محترم موسوی و کروبی
نامه دردمندانه شما را خواندیم و ندای حقطلبانهتان را شنیدیم که یادآور پیام دلنشین بزرگهمراهان سبزمان بود. همراهان شریف و بزرگواری که امروز در بند و حصری غیرقانونی و ظالمانه گرفتارند تا صدایشان خاموش و پیامشان در دلها فراموش شود. و چه سودای خامی که استبداد در سر پرورانده است. یک سال است که ما شاهد این بیداد هستیم، همانگونه که از نخستین روزهای پس از کودتای انتخاباتی شاهد سرکوب خونین هموطنانمان بودیم. پس اکنون به عنوان شاهدان عینی تمامی این حوادث شهادت میدهیم.
شهادت میدهیم که بزرگهمراهان سبزمان جز به ندای مردم و به نمایندگی از مطالبات آنان قیام نکردند.
شهادت میدهیم که آنان با مردم خود صادق بودند. صادقانه پیمان بستند و شرافتمندانه بر سر پیمان ایستادگی کردند.
شهادت میدهیم که آنان جز دغدغه اصلاح امور کشور و آسایش و رفاه مردم را نداشتند.
شهادت میدهیم که جز به دلسوزی، خیرخواهی و از سر احساس وظیفه قدم در این راه دشوار نگذاشتند.
شهادت میدهیم که آنان هیچ نگفتند و هیچ نکردند، مگر در چهارچوب «قانون اساسی».
و شهادت میدهیم که آنان هیچ نخواستند جز در راه تحقق شعار «اجرای بدون تنازل قانون اساسی» و احیای حق حاکمیت مردم بر سرنوشت خویش و اصلاح روند انحراف از مسیر تحقق آرمانهای انقلابی که با رویای شیرین آزادی و استقلال شکل گرفته بود اما امروز به اسارتی در حقارت وابستگی و ضعف و انزوا انجامیده است.
ما بر همه این حقایق شهادت میدهیم و اکنون، در آستانه ۲۵ بهمن ماه و نخستین سالگرد حبس غیرقانونی بزرگهمراهان سبزمان، نه تنها با شما، که با خانواده تمامی اسرای جنبش و با بازماندگان تکتک شهدای سبزمان پیمان میبندیم.
با شما پیمان میبندیم که همچنان بر سر آرمانهای سبز خویش ایستادهایم و همراهان خود را تنها نخواهیم گذاشت.
با شما پیمان میبندیم که یاس و ناامیدی در قلوب ما راهی نخواهد داشت. سرشار از امیدیم و مؤمن به روز پیروزی.
با شما پیمان میبندیم که خستگی در ما راه نخواهد یافت که ما مبارزه را زندگی میکنیم.
با شما پیمان میبندیم که جای خالی همراهانمان را پر خواهیم کرد. که زدن و بریدن و کشتن چارهگر نیست تا آن زمان که ما تبلور «رویش دوباره جوانه» باشیم.
با شما پیمان میبندیم که قلمهای خود را بر زمین نگذاریم که شعار ما آگاهی بخشی است و این قلمها تنها سلاح ما در مبارزه با جهل و جور و فساد برآمده از حاکمیت استبداد است.
پس هرکجا که باشیم و با هر روش که بتوانیم ندای مظلومیت همراهانمان خواهیم شد. پیامرسانان آزادگی سرافرازان در بند و میراثداران جاودانگی شهدای سبز تا آن روز که دوباره بهار سبز آزادی ایرانمان را در بر بگیرد.
جمعی از وبلاگنویسان، گردانندگان سایتهای سبز و کنشگران فضای آنلاین
بلاگرها و کنشگران آنلاین:
آزاده اسدی وبلاگ «آزاده گریزپا»/ میراردوان اسدی / رشید اسماعیلی نویسنده وبلاگ «یک کلمه» / سید کوهزاد اسماعیلی نویسنده وبلاگ «تاسیان» / مرتضی اصلاحچی نویسنده وبلاگ «کورسو» / آرمان امیری نویسنده وبلاگ «دیوانهسرا» / میثم بادامچی نویسنده وبلاگ «نیکوماخوس» / فاریا بارلاس نویسنده وبلاگ «فاریا» / احمد باطبی نویسنده وبلاگ احمد باطبی / کامیار بهرنگ نویسنده وبلاگ «دلشوره» / رضا بهزادیان نژاد / آرش بهمنی نویسنده وبلاگ «مرثیههای خاک» / فرشاد توماج نویسنده وبلاگ «شورهزار» / هَماد جمشیدی / لیدا حسینینژاد / احمدرضا حکمی / محمد حافظ حکمی / آرش حسینی پژوه نویسنده وبلاگ «سائس نبشت»/ امیر رشیدی نویسنده وبلاگ «ورقپارههای زندان» / صدرا سمنانی رهبر / روحالله شهسوار وبلاگ «روحسوار» / محمد صادقی وبلاگ «منبر آنلاین» / سامان صفرزایی وبلاگ «محاوره» / علی فتوتی وبلاگ «کاکتوس» / آرش کمانگیر نویسنده وبلاگ «کمانگیر» / علی حسین قاضیزاده نویسنده وبلاگ «قاضینوشتهها» / حنیف مزروعی / علی مزروعی نویسنده وبلاگ «متولد ماه مهر» / احسان مقدسی / علی نکویی نویسنده «وبنوشتههای نمنم» / شاهین نوربخش / علی عبدی نویسنده وبلاگ «گاهنوشتههای علی» / ساجده عربسرخی / مسیح علینژاد نویسنده «نوشتههای مسیح علینژاد» / محسن عمادی / حمزه غالبی نویسنده وبلاگ «رتوریک» / آیدا قجر نویسنده وبلاگ «زن فردا» / علی قلیزاده / مهدی قلیزاده اقدم / علی طباطبایی / میثم مشایخ نویسنده «تارنمای میثم مشایخ» / سمانه موسوی وبلاگ «کابوس کبوتر» / فرخ نگهدار نویسنده تارنمای «فرخ نگهدار» / علی هنری نویسنده وبلاگ «از سرزمین پست» / مهدی یارمحمدی
گردانندگان وبسایت های:
ادوارنیوز/ امروز/ تحول سبز/ جمهوریخواهی/ چمراننیوز/ شبکه اجتماعی سبزلینک/ ندای آزادی/ ندای سبز آزادی/ نوروز
گردانندگان صفحات فیسبوک:
۱۰ اسفند / اگر بازداشت شدیم، چه کنیم؟ / ایران برای همه ایرانیان / ایرانیان فیسبوک / ایستاده با مشت / بابا اقتدار / برابری طلبان مخالف زن ستیزی و مرد ستیزی / برای آزادی میرحسین موسوی از حصر خانگی عضو شوید / به یاد هاله سحابی / به یاد هدی صابر / پیگیری وضعیت زندانیان سیاسی استان فارس / تحریم فعال انتخابات مجلس / جنبش دانشجویی / حامیان مجتبی واحدی / حصرشان را خواهیم شکست / حمایت از رامین پرچمی، هنرمند سبزمان / حمایت از محمود وحید نیا / حمایت از هنرمندان سبز / دموکراسی سکولار برای ایران / سال ۹۰ سال آگاهی تا رهایی / ستاد سبز امید / شهروند سبز / کمپین بازگشتهای غیرمقوایی / کمپین خانواده زندانیان سیاسی / کمپین درخواست از هنرمندان برای شکستن سکوت / گروه فیسبوکی ایرانیش نیوز / گروه هنری عصیان / گرین¬توث؛ رسانه شهروندی / گزارش یک آدم ربایی-حال و هوای یک رئیس جمهوری درحصر / ما مخالف حمله نظامی به ایران هستیم / مجید توکلی-شرف جنبش دانشجویی- را آزاد کنید / من در انتخابات شرکت نمی کنم / من میرحسین موسوی هستم / مهدی کروبی / مهدی کروبی را آزاد کنید / نهضت بازگشتهای غیرمقوایی / The Green Movement of Iran Supports the Syrian Revolution /
11 Feb 2012
10 Feb 2012
گزارش یک آدم ربایی
از ۲۵ بهمن ۱۳۸۹ تا کنون رهبران سياسى منتقد حکومت ايران، مير حسين موسوى، مهدى کروبى، و زهرا رهنورد در فقدان کامل هر گونه پروسه قضائى در حبس خانگى گرفتار بوده اند. در روزشمار تحولات عمده و برخی رویدادهایی مرتبط به این حبس خانگی مربوط به حصر خانگى اين سه نفر طی این مدت مستند شدهاست. در يکى از ديدارهاى موسوى با دخترانش، وي به آنان گفت براى درک شرايط وى به کتاب 'گزارش يک آدم ربایى'، نوشته گابريل گارسيا مارکز مراجعه کنند.
کاری از : کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران
به صفحه فیسبوک ما بپیوندید :
9 Feb 2012
افزایش فشارها بر خانواده میرحسین و رهنورد
تهدید به بازداشت دختران میرحسین، ممنوعیت تدریس برای یکی از فرزندان
در آستانه یکمین سال از زندان خانگی میرحسین موسوی و زهرا رهنورد و بلافاصله پس از انتشار نامه مشترک فرزندان میر حسین و کروبی، دختران میرحسین موسوی از سوی زندانبانان تهدید به بازداشت شدند و یکی از دختران آنان از تدریس در دانشگاه منع شد.
به گزارش کلمه، ماموران امنیتی که پیش از این بارها دختران میرحسین موسوی را تهدیدهای کاری و جانی کرده بودند این بار تماس گرفته و تهدید نموده اندکه آنها را بازداشت و به زندان یا مکانی منتقل خواهند کرد که هیچ کس از آن خبردار نشود. همچنین یکی از دختران میرحسین از ادامه فعالیت در دانشگاه بازداشته شد.
برای این ممانعت از تدریس دختر میرحسین تا کنون هیچ گونه توضیحی داده نشده و مرجع دستور به ممانعت نیز مشخص نیست و علیرغم پیگیری ها کسی حاضر به قبول مسوولیت نشده است. دختر میر حسین در رشته هنر در دانشگاه الزهرا تدریس می کند. این ممانعت بدون ارائه دستور کتبی و تنها با حذف از سیستم اینترنتی آموزشی و به صورت غیر مکتوب بوده است.
طی یک سال گذشته نه تنها همراهان جنبش سبز در حصر و زندان بوده اند بلکه خانواده آنان نیز بشدت تحت انواع فشارهای مرئی و نامرئی قرار گرفته اند. دامنه این فشارها از دستگیری پی درپی اعضای خانواده ، بازجوییهای مکرر ، دخالت در مراسم و روال عادی زندگی ، تهدیدهای جانی یا شغلی تا ممنوع الخروجی و یا ممانعت از فعالیتهای مرسوم کاری بوده است.
سال گذشته میر حسین موسوی و مهدی کروبی در حمایت از قیام های مردم منطقه درخواست مجوز یک راهپیمایی کردند که نه تنها به این درخواست پاسخ داده نشد بلکه این دو همراه جنبش سبز به طور غیرقانونی در خانه های خود زندانی شدند.
طی یک سال گذشته موسوی و کروبی و رهنورد از حداقل حقوق زندانی نیز برخوردار نبوده و خانواده آنان از امکان تماس تلفنی و ملاقات دیداری ،وسایل ارتباطی محروم هستند آنها از سایر حقوق زندانیان نیز چنانکه بارها گفته شده بی بهره بوده اند. دور نگهداشتن آنها از چشم های ناظر از یک سو و بی خبر نگهداشتن آنها از مسائلی که در خانواده می گذرد ارائه اخبار دروغ و در مورد اخیر حتی جلوگیری از شرکت در ختم اقوام نزدیک بخشی از این موارد بوده است.
دستگیری آنان، ابهام در محل نگهداری و سلامت دارویی، امکان سناریو های خطرناکی که جان آنها را نشانه رفته است را دامن میزند.
اگرچه در اصل این دستگیری غیرقانونی همچون سایر دستگیری های گسترده از سال ۸۸ تاکنون ، که تنها به دلیل تعهد و مسئولیت فعالین سبز اندیش نسبت به مسائل کشور صورت گرفته از هر نظر قابل سوال است، اما مساله عجیب تر و بی سابقه تر اینکه دامنه آن به اعضای خانواده سرایت کرده و سطح یک درگیری نا عادلانه سیاسی را به مسائل خانوادگی نزدیک کرده است که با توجه به تاکید مدام آنان بر ایستادگی و مقاومت بر عهد خود با مردم و همچنین عزم خانواده ها بر همگامی با عزیزانشان بر حق جویی ،جز تلاش برای ایجاد التهاب های موقتی سود و بهره دیگری ندارد.
7 Feb 2012
خانواده موسوی و کروبی: پژواک صدای حق خواهی ما باشید .
خانواده میرحسین موسوی و مهدی کروبی با انتشار بیانیه ای مشترک در آستانه نخستین سالگرد حصر و حبس غیرقانونی آنان، ضمن اعتراض به این اقدام غیر قانونی از همه هموطنان مظلوم و رنج دیده و فداکار و از همه انسان های حق طلب و آزادی خواه و عدالت جوی، هم گام با هموطنان داخل کشور که خواهان تسلط مردمسالاری واقعیند ، در جای جای جهان خواسته اند تا پژواک صدای حق خواهی آنها باشند .
هم وطنان مظلوم ، رنجدیده و فداکار
این دو بزرگوار در انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸ حتی از همه فیلترهای شورای نگهبان که با بدعتی به نام نظارت استصوابی و برخلاف شعارها و آرمان های بنیانگذار انقلاب در رابطه با «آزادی» برای همگان به گزینش اولیه نامزدهای انتخاباتی می پردازد، عبور کردند و طبق همان قوانین به فعالیت انتخاباتی پرداختند .آنها در حالی که شاهد تخلف های فراوان از سوی نامزد رقیب بودند، که همه امکانات کشور و همه نوع حمایت سیاسی را در پشت خود داشت ، به رقابتی سالم و عادلانه پرداختند و در مناظره هایشان نیز در کمال ادب و با بصیرت کامل و دلسوزی و با رعایت تمام مصالح ملی نظراتی را در نقد شرایط موجود مطرح کردند که تماما امروز سخنی است که دیگر همگی بدان معترفند و خود نیز تکرار می کنند.
۱۸ بهمن ماه ۱۳۹۰
در این پیام آمده است:" اینک ما خانواده آقایان کروبی و موسوی و خانم رهنورد از طرف آنان اعلام می کنیم که ما و عزیزان مان به این زندان هرچه که باشد خانگی یا غیر خانگی ، معترضیم و خواهان پایان دادن به این اقدام ضد انسانی و ضد قانونی هستیم. مسببین اینگونه رفتارها به خوبی می دانند که با اقداماتی چنین، در اراده عزیزان ما در حق خواهی خویش و دفاع از آرمان هایی که میلیون ها هم وطن مان در خیابان ها ابراز کردند و خون خود را نثار نمودند و دهها شهید دادند و دچار حبس وشکنجه و انواع مسایل دیگر شدند و نیزهزاران زندانی که همچنان مقاوم و استوار در حبس اند؛ خللی ایجاد نخواهد کرد."
در بخش دیگری ازین پیام ضمن ابراز نگرانی آز وضعیت آنان گفته شده:"ما اعضای خانواده این عزیزان با صراحت و قطعیت می گوییم که آنها برخلاف خواست خود و برخلاف قانون یک سال است که در بازداشت به سر می برند و جز تعدادی تماس تلفنی و دیدار محدود ،کوتاه و کنترل شده حق هرگونه ارتباطی با بیرون از آنها سلب شده است . آنها از حقوق قانونی خود محروم مانده اند . تا کنون هیچ شخص مسئولی حتی همین اقدام غیر قانونی راهم بنا بر جایگاه حقوقی خود نپذیرفته است . آنها از نظارت نهادهای بی طرف بر خوراک و سلامتی و دارو بی بهره اند . و در مورد امنیت و کجایی مکان نگهداری آنان ابهامات زیادی وجود دارد و این نگرانیها روز به روز برای ما شدیدتر شده است .:
به گزارش جرس متن کامل این نامه به شرح زیر است:
به نام خدا
هم وطنان مظلوم ، رنجدیده و فداکار
انسان های حق طلب ، آزادی خواه عدالت جو در جای جای جهان
نزدیک یک سال است که عزیزان ما برخلاف نص صریح قوانین داخلی و تمامی کنوانسیون های بین المللی و به دنبال درخواست مجوز سال گذشته برای راهپیمایی ۲۵ بهمن در آنچه به صورت یک بدعت حقوقی حبس خانگی و درعمل زندانی بی نام ونشان است ، قرار دارند .حتما بیاد دارید که این راهپیمایی برای حمایت از جنبش های ضد استبدادی منطقه بود . کاری که نه برای شما و نه همراهان به بندکشیده شده شما حال در هر زمان ، نه تنها جرمی نیست بلکه نشانی از رشد اجتماعی و مسئولیت پذیریست .
آقایان موسوی و کروبی سالها در مسئولیتهای طراز اول کشور به مردم خدمت کرده اند. هشت سال ریاست مجلس و هشت سال نخست وزیری کشور تحت سخت ترین شرایط جنگی داخلی و محاصره اقتصادی ، کم ترین سابقه عزیزان ماست. آیا جز این است که در تمامی این سالها دلسوز یار و امین هموطنان خود بوده اند؟
این دو بزرگوار در انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸ حتی از همه فیلترهای شورای نگهبان که با بدعتی به نام نظارت استصوابی و برخلاف شعارها و آرمان های بنیانگذار انقلاب در رابطه با «آزادی» برای همگان به گزینش اولیه نامزدهای انتخاباتی می پردازد، عبور کردند و طبق همان قوانین به فعالیت انتخاباتی پرداختند .آنها در حالی که شاهد تخلف های فراوان از سوی نامزد رقیب بودند، که همه امکانات کشور و همه نوع حمایت سیاسی را در پشت خود داشت ، به رقابتی سالم و عادلانه پرداختند و در مناظره هایشان نیز در کمال ادب و با بصیرت کامل و دلسوزی و با رعایت تمام مصالح ملی نظراتی را در نقد شرایط موجود مطرح کردند که تماما امروز سخنی است که دیگر همگی بدان معترفند و خود نیز تکرار می کنند.
ایشان، پس از اعلام نتایجی که کاملا غیر منتظره و خلاف همه مشهودات و مستندات بود و اعتراضات میلیونی مردم که براساس قانون اساسی کشور صورت گرفت؛ نظر اعتراضی خود را ابراز داشتند و پا به پای مردم معترض ایستادگی کردند. خود کتک خوردند و شهید دادند و با انبوه توطئه ها ، افترا و سرکوب ها و لشگرکشی اراذل به خانه و کاشانه خود مواجه شدند.
آخرین حربه ای که علیه این عزیزان به کار گرفته شد برخورد غیرانسانی و غیر قانونی مبنی بر به اصطلاح حبس خانگی آنهاست. اینک یک سال از این عمل ضد انسانی میگذرد . در این مدت مقامات و نهادهای حاکم که دست شان از هر محمل قانونی خالی است، جز این دروغ که آنها خودشان خواهان مراقبت از خویش بودهاند و ما برای حفظ جان آنها چنین کرده ایم ، حرفی برای گفتن و منطقی برای ارائه به افکار عمومی داخلی و جهانی ندارند . آیا این که هر از گاهی دروغهای آشکاری از زبان بعضی افراد مسئول در داخل و خارج از کشور به گوش می رسد ، با حقایق در تعارض نیست؟
ما اعضای خانواده این عزیزان با صراحت و قطعیت می گوییم که آنها برخلاف خواست خود و برخلاف قانون یک سال است که در بازداشت به سر می برند و جز تعدادی تماس تلفنی و دیدار محدود ،کوتاه و کنترل شده حق هرگونه ارتباطی با بیرون از آنها سلب شده است . آنها از حقوق قانونی خود محروم مانده اند . تا کنون هیچ شخص مسئولی حتی همین اقدام غیر قانونی راهم بنا بر جایگاه حقوقی خود نپذیرفته است . آنها از نظارت نهادهای بی طرف بر خوراک و سلامتی و دارو بی بهره اند . و در مورد امنیت و کجایی مکان نگهداری آنان ابهامات زیادی وجود دارد و این نگرانیها روز به روز برای ما شدیدتر شده است .
اینک ما خانواده آقایان کروبی و موسوی و خانم رهنورد از طرف آنان اعلام می کنیم که ما و عزیزان مان به این زندان هرچه که باشد خانگی یا غیر خانگی ، معترضیم و خواهان پایان دادن به این اقدام ضد انسانی و ضد قانونی هستیم. مسببین اینگونه رفتارها به خوبی می دانند که با اقداماتی چنین، در اراده عزیزان ما در حق خواهی خویش و دفاع از آرمان هایی که میلیون ها هم وطن مان در خیابان ها ابراز کردند و خون خود را نثار نمودند و دهها شهید دادند و دچار حبس وشکنجه و انواع مسایل دیگر شدند و نیزهزاران زندانی که همچنان مقاوم و استوار در حبس اند؛ خللی ایجاد نخواهد کرد.
ما از حاکمانِ بر جان و مال و ناموس مردم می خواهیم از راه ضد ملی و ضد دینی و ضد انسانی که در سرکوب هر منتقد و مخالف خود در پیش گرفته اند و کشور را درلبه پرتگاه جنگ و ویرانی قرار داده اند به راه منطق وقانون و مصلحت مردم و میهن برگردند.
ما خانواده آقایان موسوی و کروبی، که برعهد خود با مردم در دفاع از حقوق شان وفادار واستوار مانده اند؛ اینک به خاطر حقوق از دست رفته آنها ، به عنوان نمادی از حقوق از دست رفته مردم ایران و مخصوصا شهدای مظلوم و زندانیان بی گناه ، از همه هموطنان مظلوم و رنج دیده و فداکار و از همه انسان های حق طلب و آزادی خواه و عدالت جوی، هم گام با هموطنان داخل کشور که خواهان تسلط مردمسالاری واقعیند ، در جای جای جهان میخواهیم پژواک صدای حق خواهی ما باشند . و صدای مارا به گوش جهانیان برسانند که: “زندانیان مظلوم و مقاوم ما وهمه زندانیان سیاسی و عقیدتی را در سراسر ایران آزاد کنید . کشور وملتی با اینهمه سرفرازی و بزرگی شایسته این حد رنج تنگناهای اقتصادی و سیاسی وخدایناکرده جنگ نیست .”
خانواده مهدی کروبی و میرحسین موسوی
۱۸ بهمن ماه ۱۳۹۰
سرنوشت ما آزادی است
سرنوشت ما آزادی است
گامهایمان آشناست
با سنگفرش خیابان
دلهایمان تهی است از ترس
کسی به گوشمان فتوی جهاد نخوانده است
ما منادیان صلحیم
بی نفرت وانتقام
سبز می آییم اما
با سکوت خویش
غزل آزادی می سراییم
تن تبدار وطن دیری است که تازیانه می خورد
از زبانها وتیرهای زهر آگین اهریمنان
از دروغ های دولت کودتا
از لافهای بز دلانه باز جویان
از عربده های جنگ افکنانه بیگانگان
دراین میانه کجاست؟
دراین زمانه خالی است چرا ؟ میدان
از صدای میر وشیخ ورهنورد.
قلب آزادی اینک در اوین می تپد
واستبداد همچنان
حصارهای ترس خویش را
با شعارهای کهنه آذین می بندد.
در این ماه سر نوشت
ماه بهمن
ماییم که سبز می آییم و
با سکوتمان
رهایی رهبران جنبش سبز را
یکصدا فریاد می کنیم
گامهایمان آشناست
با سنگفرش خیابان
دلهایمان تهی است از ترس
کسی به گوشمان فتوی جهاد نخوانده است
ما منادیان صلحیم
بی نفرت وانتقام
سبز می آییم اما
با سکوت خویش
غزل آزادی می سراییم
تن تبدار وطن دیری است که تازیانه می خورد
از زبانها وتیرهای زهر آگین اهریمنان
از دروغ های دولت کودتا
از لافهای بز دلانه باز جویان
از عربده های جنگ افکنانه بیگانگان
دراین میانه کجاست؟
دراین زمانه خالی است چرا ؟ میدان
از صدای میر وشیخ ورهنورد.
قلب آزادی اینک در اوین می تپد
واستبداد همچنان
حصارهای ترس خویش را
با شعارهای کهنه آذین می بندد.
در این ماه سر نوشت
ماه بهمن
ماییم که سبز می آییم و
با سکوتمان
رهایی رهبران جنبش سبز را
یکصدا فریاد می کنیم
2 Feb 2012
بیانیه موسسه زنان نوبل برای آزادی رهنورد، موسوی و کروبی
به گزارش تارنمای موسسه زنان نوبل، این تشکل مستقل که توسط شیرین عبادی، برنده ایرانی جایزه صلح نوبل تاسیس شده و زنان برنده نوبل از سراسر جهان اعضای آن هستند، اعتراض خود را به حصر میرحسین موسوی، مهدی کروبی و زهرا رهنورد اعلام کرده است.
این موسسه که مرکز آن در اتاوای کانادا می باشد، در بیاینه خود ضمن انتقاد شدید از ادامه حصر موسوی، کروبی و رهنورد، از آزادیخواهان و سازمان های حقوق بشری سراسر جهان تقاضا می کند که نسبت به سرنوشت زندانی های سیاسی و عقیدتی در ایران، بی اعتنا نمانند و هر ابزاری برای آزادی و امنیت جانی آنان، به ویژه برای رهایی رهبران در حصر، بهره بگیرند.
قرارمان دریچۀ پنجره ها
میان حافظۀ فراموش ما آدم ها و احساساتمان همیشه جنگ سهمگینی در میان است، یک جنگ بی سابقه! هر بار به بهانه ای نوشتن، ضربان مرتبی از احساس می طلبد تا همۀ خاطره ها را به یاد آوری؛ اما همیشه همین خاطره ها با حافظۀ فراموشکارت سخت در تقابلند. درگیر جنگ مقدسی می شوی، میان حافظه ای خالی و قلبی پر خاطره، بین منِ فراموشکار و یک منِ پر احساس!... همین است که باید اسباب قلم و کاغذ را به کمک احساس فرستاد که پیروز میدانش باشد...
امروز به بهانۀ تو نوشتم که بگویم پیروز پیکار خود شده ام! بگذار این بار عکس همیشه، من بنویسم و تو بخوانی، بی آنکه در انتظارت سوال و جواب های همیشگی باشند و بر سرت داد و فریادهای مجری یک عدالت دروغ. بی آنکه دستت به فتوایی در بند شود و قلب هایی از ما آدم ها در حبس دلتنگی عزیزانمان بمانند که عبایی از شانه نیفتد! می دانم به بهانه ات نوشتن رساترین صدای دنیا را می خواهد، اما در عوض برایت دلنوازترین سازهای دنیا را به کار دفترم بسته ام! همین قلبم که برایت می نویسد... همین ساز غم آلود را می گویم، همین سوزناک ترین صدای همیشه در سینه ام که هر دم دو بار از امید می خواند...
زمستان است و از پشت تپه های دهکده بادهای بهار می آیند و هوایت را به ما هدیه می دهند. رقص شاخه ها دهکده را غرق امید می کند. کدخدا و جارچیانش هر چه می کوشند باد را پشت میله های حبس خط خطی کنند، همان طور تر و تازه در شهر می وزد! دروازه ها را می بندند، دیدبان می گذارند و حتی بر آتش جنگ شعله می زنند که بایستد؛ باد همچنان بر آسمان دهکده می دود. کودکان به انگشت اشاره به باد خیره می شوند و هوای تو در آسمان می پیچد، آسیابان می چرخند و زمین به عطر تو زنده می شود، آن قدر که تا تک تک برزن ها و همۀ مزرعه های دور هم به رقص پیام صلح تو همراه می شوند.
اهالی دهکده می دانند که این آخرین بخت است. به یاد دارند که پیش از این کدخدائیان قلمت را ستانده بودند، حضور تو را هم اندکی بعد. مدتی گذشت و پنداشتند اندیشه ات هم زندانی می شود و دست آخر به این خیال خام خودت را هم زنجیر زدند...
اما اکنون، از همۀ داشته ها و نداشته هایمان، فقط هوای تو باقی است و آن هم نقطۀ آخرین خط امید دهکده است! تو نیستی و هر سپیدۀ صبح قرار اهالی و باد، دریچۀ پنجره هاست، تنها به این امید که باد برایشان نشانی از تو به ارمغان بیاورد... کدخدا نمی دانست که پیروز همیشۀ این پیکار مردمی بودند که در آن جنگ سهمگین، با منِ فراموشکارشان می جنگند! همان ها که پهلوان دهکدۀ شان را یادشان نمی رفت! حتی آن کودکانی که هیچ گاه افکار کنجکاوشان از تو خالی نمی شد و ساکنین خانه هایی که بالای طاقچه به دیوارشان برای همیشه عکس تو تکیه کرده بود... کدخدا نمی دانست، هوای تو هیچ گاه حبس کردنی نبود!
آخرین روزهای یک سالگی حصر
امروز به بهانۀ تو نوشتم که بگویم پیروز پیکار خود شده ام! بگذار این بار عکس همیشه، من بنویسم و تو بخوانی، بی آنکه در انتظارت سوال و جواب های همیشگی باشند و بر سرت داد و فریادهای مجری یک عدالت دروغ. بی آنکه دستت به فتوایی در بند شود و قلب هایی از ما آدم ها در حبس دلتنگی عزیزانمان بمانند که عبایی از شانه نیفتد! می دانم به بهانه ات نوشتن رساترین صدای دنیا را می خواهد، اما در عوض برایت دلنوازترین سازهای دنیا را به کار دفترم بسته ام! همین قلبم که برایت می نویسد... همین ساز غم آلود را می گویم، همین سوزناک ترین صدای همیشه در سینه ام که هر دم دو بار از امید می خواند...
زمستان است و از پشت تپه های دهکده بادهای بهار می آیند و هوایت را به ما هدیه می دهند. رقص شاخه ها دهکده را غرق امید می کند. کدخدا و جارچیانش هر چه می کوشند باد را پشت میله های حبس خط خطی کنند، همان طور تر و تازه در شهر می وزد! دروازه ها را می بندند، دیدبان می گذارند و حتی بر آتش جنگ شعله می زنند که بایستد؛ باد همچنان بر آسمان دهکده می دود. کودکان به انگشت اشاره به باد خیره می شوند و هوای تو در آسمان می پیچد، آسیابان می چرخند و زمین به عطر تو زنده می شود، آن قدر که تا تک تک برزن ها و همۀ مزرعه های دور هم به رقص پیام صلح تو همراه می شوند.
اهالی دهکده می دانند که این آخرین بخت است. به یاد دارند که پیش از این کدخدائیان قلمت را ستانده بودند، حضور تو را هم اندکی بعد. مدتی گذشت و پنداشتند اندیشه ات هم زندانی می شود و دست آخر به این خیال خام خودت را هم زنجیر زدند...
اما اکنون، از همۀ داشته ها و نداشته هایمان، فقط هوای تو باقی است و آن هم نقطۀ آخرین خط امید دهکده است! تو نیستی و هر سپیدۀ صبح قرار اهالی و باد، دریچۀ پنجره هاست، تنها به این امید که باد برایشان نشانی از تو به ارمغان بیاورد... کدخدا نمی دانست که پیروز همیشۀ این پیکار مردمی بودند که در آن جنگ سهمگین، با منِ فراموشکارشان می جنگند! همان ها که پهلوان دهکدۀ شان را یادشان نمی رفت! حتی آن کودکانی که هیچ گاه افکار کنجکاوشان از تو خالی نمی شد و ساکنین خانه هایی که بالای طاقچه به دیوارشان برای همیشه عکس تو تکیه کرده بود... کدخدا نمی دانست، هوای تو هیچ گاه حبس کردنی نبود!
آخرین روزهای یک سالگی حصر
1 Feb 2012
26 Nov 2011
نامه دوازدهم به رهبری / بیایید و جام زهری را که من برای شما تدارک دیده ام سربکشید
سلام به رهبرگرامی حضرت آیت الله خامنه ای
جنابِ خود را تجسم فرمایید که دریکی از خیابان های شهر تهران درحال رانندگی هستید. به ضرورتی، پای بر ترمز می فشارید. ناگهان دو نفر، با شتاب و بی اجازه داخل خودروی شما می شوند. یکی جلو می نشیند و یکی درست پشت سرتان. آن یکی که جلو نشسته و حدوداً سی و پنج ساله است و درهوای ابری عینکی دودی به چشم دارد و کلاهی پشمی به سر ، فوراً آینه را رو به سقف می گرداند تا شما چهره ی نفر پشت سرتان را نبینید. با گردشِ نا پیدای سرو گردنِ خود، تلاش می کنید از ریخت و قیافه و سن و سال مهمانانِ ناخوانده ی داخل خودرو، خبربگیرید. مرد سی و پنج ساله اما در کارِخود کارکشته است. محکم روی داشبورت اتومبیل می کوبد ومی گوید: جلوتو نگاه کن! و اما آن که پشت سرشما نشسته و لابد مقام بالاترِ این ماموریتِ بالاتر از خطراست، صدای گرفته ای دارد.
حداقل چیزی که عاید شما می شود این است که او متعمدانه سعی در تغییر صدای خود دارد. اوج قاطعیت و اقتدار و سربازی امام زمان را، یا نهایتِ درایتِ پاسداری از انقلاب را باید از سخنان همین نفر پشت سری دریافت: ” یا زیپِ تو می کشی، یا هم ترتیب خودتو می دیم هم ترتیب زن و بچه تو!”
راستی برمن ببخشایید که جناب شما را به جای خود نشاندم و این یک جمله ی نامبارک را برشما باریدم. شما کجا و ما کجا؟ شما خوشبختانه از لمسِ یک چنین هول و هراسِ هماره ای که مردمان ما با آن به همزیستیِ ناگزیر مبتلا شده اند مبرّایید. نه کسی جرأت می کند به دیوار بلند حریم جناب شما دست بساید، و نه کسی را یارای این است که تجسمِ ابرازِ یک چنین سخنِ سخیفی را رو به شما درذهنِ خود بپروراند. با این همه، مرا چاره ای جز سکوت در آن بهتِ ناچاری نبود. مرد پشت سری که به فرو بردنِ تیزی سخن خود احتیاجِ مبرم داشت، باردیگر همان خط و نشان بی ادبانه اش را تکرار کرد: ” شنیدی چی گفتم؟ یا زیپِ تو می کشی یا هم ترتیب خودتو می دیم هم ترتیب زن و بچه تو! “
من درپاسخ به او چه باید می گفتم؟ شما بفرمایید! می گفتم: چشم؟ من زیپم را می کشم، شما نیزکاری به من و به زن و بچه ام نداشته باشید؟ و لابد آن دو نیز از اتومبیل من پیاده می شدند و می رفتند و مرا با عهدی که با آنان بسته بودم، و با هول و هراس آن ملاقات ناگهانی تنها می گذاردند؟ اما نه، اوضاع جور دیگری پیش رفت. من هنوز در حیرتم چه شد که این جمله از دهانم بیرون جست:” من آنقدر ادب و شعور دارم که با زن و بچه ی کسی کاری نداشته باشم. اما فعلا این منم که ترتیب همه ی شما را داده ام.”
آن دو با تهدید به این که: ما بلدیم چطور پودرت کنیم و بلدیم چگونه داغ به دل تو و زن و بچه ات بنشانیم و توی صدتا سایتِ خبری وغیرخبری آبرو برایت نگذاریم، از خودروی من پیاده شدند و رفتند تا از فیض نماز جماعت اداره ی آسمانیِ خود بی نصیب نمانند. این واقعه را از این روی برای جناب شما بازگفتم تا اگر فردا روزی مرا پودر کردند و داغ مرا به دلِ خانواده ام، و داغ آنان را بردل من نشاندند و در یکصد سایت فراگیرشان مرا به خاک انداختند، هم شما و هم مردم ما شاهد باشید که در این مُلک، پاداش خیرخواهی و امربه معروف و نهی از منکر، چه گزاف و چه چشمگیراست.
واما آغاز سخن:
چرا نگویم: این روزها، تلخ ترین روزهای عمرشماست؟ وچرا نگویم: سالهای آرام و پرازاختیار شما سپری شد و رفت؟ درجوارما اما، حوزه ی اختیار فردی چون “امیرِ قطر”، هم همه ی کشور یک وجبی اوست و هم همه ی دنیای فراخ. او اکنون به هرکجا که بخواهد سفر می کند و با هرکشوری که بخواهد می آمیزد. چرا؟ چون دراین دنیای پرتلاطم، اندازه ومقدارِ خود را فهم کرده و سفره ای بقدر همان اندازه ی ناچیز خود گسترانیده است. امروز همان وسعتِ ناچیز او آنچنان قدروقیمت یافته است که هواپیماهای قطری باید آسمان حقارتِ ما را درنوردند و مغرورانه ما و شما را به اسم مسافر جابجا کنند. نمی دانم آیا این را شنیده اید: کشورقطر، درست درهمان سالی تأسیس شد که ” ایران ایرِ” ما تاسیس شد؟!
برخلاف امیر قطر که اگر پای به هرکجای دنیا گذارد، همگان برای او و برای دلارهای نفتی اش آغوش می گشایند، حوزه ی اختیارما و شما حتی درهمین داخل کشورمان به چالش گراییده است. چه برسد به این که ما را به مراوده با افغانستان و تاجیکستان و چند کشوراینچنینی محدود کرده اند.
من در حیرتم چرا جناب شما نمی توانید از کشور خود پای بیرون بگذارید؟ وچرا حتی نمی توانید برای بجای آوردنِ مناسک حج به عربستان سفرکنید؟ شاید به این دلیل که هم در داخل و هم در خارج، چهره عبوس و تند ما وشما افزون تر از چهره ی متبسم وفهیمانه ی ما به باور مردمان جهان راه یافته است! و بازبه این دلیل که درجمهوری اسلامی ایران، هیچ امری استحقاقِ ثبات ندارد الا این که امضای ثباتش را از بیت حضرت شما دریافت کرده باشد.
این “هیچ” ی که من برآن تأکید می ورزم، یک قاعده ی نفوذ ناپذیر نیست. پس چه بهترکه بگویم: از استثنائات که بگذریم، تنها دو دسته از هرتصمیم و تحرکی درجمهوری اسلامی ایران، ثبات دارند. یک: هرآنچه که امضای ثباتش را از بیت رهبری دریافت کرده باشد، و دو: دزدی از اموال و اعتماد و اعتقاد مردم توسط مسئولین، و به تبعِ مسئولین: خودِ مردم از همدیگر. این دو شجره ای که ریشه ی ارتزاقشان یکی است، همان است که ما را درهدر دادن و ضایع کردن هزار هزار استعداد بخاک افتاده دراین مُلک ، متبحر ساخته است.
یک زمانی ما رو به آمریکا شعارمی دادیم: “به بمب های اتم خود می نازی؟ ما ایرانیان هریک بمب اتمیم”. ودر توضیح این شعار خود می فرمودیم: ” درایران – برخلاف آمریکا – حکومت نه برجسم ها که بردل های مردمان استواراست”. و رجز می خواندیم: “حکومتی که پایه های استحکام خود را بردل مردمانش محکم کند، فرو ریختنی نیست”. این رجزها نه از آن روی پوک و بی پشتوانه بود که ما هم طرفِ خود را نمی شناختیم و هم دستمان از توش و توان نظامی تهی بود، بل از این روی که: ما سال به سال بر همان دل های مردمانِ بی پناهِ خنجر کشیدیم و یک به یک آنان را از خود متنفر و دور ساختیم. رجزهای پوکِ ما بیشتربه عربده های آن پهلوان سیلی خورده می مانست که هیبت پهلوانی اش، بلافاصله درآنسوی عربده هایش تمام می شد.
رهبرگرامی،
من، همچنان از باب ادب و دوستی و خیرخواهی تلاش می کنم منصفانه ترین راهکار خروجمان را از هزارتوی بُحران هایی که گرفتار آن شده ایم، تقدیم جناب شما کنم. عصاره ی این راهکار، این است که من کاسه ای و جامی را به نیابت از شما به درخانه ی یک یک ایرانیان می برم تا آنان به تناسبِ عُلقه ای که به ما و شما و نظام دارند، چیزی در آن فرو بریزند. سرآخر، من این جام لبریز از نوشیدنی را برای شما باز می آورم. به این شرط که شما نیز بی تأمل شربت این جام را سربکشید. اگرچه در او شهد باشد یا شوکران. شوکران نوشیِ بزرگان که تنها برای دفنِ در کتاب های تاریخی نیست. درهمین نزدیکی ها، حضرت امام نیز برای به دربُردنِ کشوراز بلایی که برسرمردمان ما پرپر می زد آن را نوشید. پس چرا شما ننوشید؟
شما از همان بدو انقلاب، و بویژه از همان بدو رهبری، عزتِ ما ایرانیان را در دشمنی با آمریکا تعریف فرمودید. وآنچنان براین دشمنی تأکید ورزیدید که گویا حیات ما با ابراز دشمنی با آمریکا معنا می گیرد و مرگ ما در مراوده با او. هرسفیر و کاردار و مسئولی اگر از چند صد متری یک آمریکایی عبور می کرد و تنه اش به او می سایید، با غوغایی غریب و آشوبی مفتضحانه از گردونه ی اعتبار به دور انداخته می شد. چرا که در تعریف جناب شما، به گناه نابخشودنیِ همنشینی با این عقرب جراره مبتلا شده بود و باید از حریم ما به دور می افتاد.
این برجِ بلندِ دشمن جویی و آمریکا ستیزیِ ما و شما، آنقدر افراخته و پرآوازه بود که هرکُنشِ نادرستِ ما را به ضربِ توجیه خود مجاب می کرد. که یعنی اگر ما در داخل به خطایی دست می بریم و زیر گوش کسی می زنیم و هست و نیستش را به باد می سپریم، یا اگر قانون را به شوخی می گیریم و ثروت ملی را همچو ارث پدری بالا می کشیم، برما حَرَجی نیست. چرا؟ چون در حال ستیز با آمریکا هستیم و در مسیر ستیز با آمریکا، بروزِ این خُرده خطاها بدیهی و البته قابل اغماض است.
ایکاش در ستیز با آمریکا بقدر سالهای بی خبریِ خود صادق بودیم. و به موازات تربیت مردم در شعارگویی و شعارخواری و مرگ برآمریکاهایی که مثل اکسیژن به ریه های مردم فرو می فشردیم، به تحکیم پایه های لرزان اقتصاد کشور، وترمیم آشفتگی های فرهنگی، و به مدیریتِ اوضاع نابسامان اجتماعی مان همت می کردیم. ای عزیز، زمان گذشت و ما با لباسی ژنده برهمان برج بلند شعارپراکنی جا ماندیم. با جامعه ای که هیچ نسبتی با آن همه هیاهو و شعار و خط ونشان بین المللی نداشته و ندارد. قبول بفرمایید که ما و شما راه را به خطا طی کرده ایم. پرچم دشمنی با آمریکا تنها فایده ای که برای ما و شما داشته و دارد، درهمان کوفتن برسرمخالفان و منتقدان خودمان است. که: خاموش! ما درحال جنگ با آمریکاییم! از باب نمونه به این سخن خام و تکراری وزیر اطلاعات خودمان که اخیراً درقم و درارتباط با انتخابات اسفندماه آتی افاضه فرموده اند، توجه بفرمایید: «احیای مجدد فتنه برنامه جدی آمریکا علیه ایران است.» می دانید کارکرد همین یک جمله ی کوتاه در چیست؟ یعنی: هرکه به ابروی بالای چشم ما اشاره کند، آمریکایی است و ما خوب می دانیم با آنها چه بکنیم!
اگر پا به پای این نوشته با من همراه شوید، به رازِ پوکی این شعارها اشاره خواهم کرد. می دانم به مرحوم “جلال آل احمد” علاقه ی وافری دارید. او را نویسنده و روشنفکری سرآمد و اُسوِه می پندارید. ما نیز در امتداد شیفتگی جناب شما به این نویسنده ی گرانقدر و در تجلیل از او، بزرگراهی را به اسم جلال آل احمد نام گذارده ایم. سردرِمدارس و کتابخانه ها و اماکن فرهنگی بسیاری را به نام او آذین بسته ایم. در یک نشست پر هیاهو به اسم جلال آل احمد، نویسندگان دولتی ما سالانه به انتخاب کتاب های برتر می نشینند. و کارهای بسیاری از این دست. اما چرا نگویم: نام جلال آل احمد بعنوان یک نویسنده ی مقبولِ جمهوری اسلامی، از آن روی برکشیده می شود که وی در اواخر عمر، آری دراواخرعمر، ودر چند اثر پایانی اش، به حس وحال دینی و به روحانیان روی خوش نشان داده است؟
من شخصاً به شیوه ی نگارش این نویسنده ی خوب، وبه نگاه تیز و صریح و کاوشگرانه ی او بسیار علاقه مندم. جلال آل احمد الحق در میان نویسندگان معاصرما، صاحب وجاهت و جایگاه ویژه ای است. وصادقانه می گویم: ما وشما در برکشیدنِ او، دچار افراط نشده ایم. منتها در این گزینش گری ناشیانه و البته متعمدانه، ازیک تارموی او آویخته ایم و از چهل گیسِ دیگران روی برتافته ایم. ای عزیز، خود شما بهتر از هرکسی می دانید: جلال آل احمد تنها در اواخر عمر خود، به گرایش دینی ما گوشه ی چشمی نشان داد. و درهمه ی سالهای جوانی و میانسالی، بلحاظ شخصی و فردی، نویسنده ای بی دین و لامذهب و مشروب خور و بی قید بود. ما عجبا به جلال آل احمد که می رسیم به همان اواخر عمر او بسنده می کنیم و سال های معلق بودن او را در دوره های جوانی و میان سالی اش، به خصلت کاوشگرانه ی او ربط می دهیم و از سرِ خطاهای او در می گذریم!
من اگر بخواهم یک انتخاب خوب جمهوری اسلامی را برگزینم، همین برگزیدن جلال آل احمد را نمونه می آورم. منتها با این ادلّه که: جلال آل احمد در جوانی و میانسالی هرچه بوده و هرچه کرده، به خودش، آری به شخصِ خودش مربوط بوده. به ما چه که او در خلوتش چه می کرده؟ مهم پایان کار اوست. اما متاسفانه این انتخابِ خوب، در همین جلال آل احمد متوقف ماند. و ما بلافاصله پس از انقلاب، به محض تماشای یک خطای مختصر از جوانان و زنان و مردانمان، آنها را از پشت میز درس و از دانشگاه و از کوچه پس کوچه های اجتماع، و درست از میانِ کشاکشِ کسب تجربه، بیرون کشیدیم و به دلایلی که با روح قرآن و با طریقِ انسانیت مغایراست، به زندانشان انداختیم.
من با اطمینان می گویم اگر جلال آل احمد در زمان ما بود و برای فهمیدن و تجربه کردن و برگزیدن بهترین ها، به همان راهی می رفت که رفته بود، و مثلا از دین برمی گشت و می رفت و کمونیست می شد تا بعدها هوشمندانه تر به مسلمانی بازآید، یا در نوشته های آوارگونش برمفاسد جاریِ ما انگشت می نهاد، حتماً به دست خود ما دودمانش به باد می رفت و ما تلسکوپِ افشاگرانه ی خود را برهمان مسائل شخصی اش تنظیم می کردیم و آبرویش را برطبقِ بی آبرویان می نهادیم. چه برسد به این که خبردار شویم جلال آل احمد برای فهمیدن و تجربه کردن دو بار به اسراییل سفر کرده است و در کتاب “سفربه عزراییل”، موشه دایان و امثال او را در ردیف پیامبران بنی اسراییل وبلکه برتر از آنها اسم برده است. که در این صورت ما ابتدا پوستش را می دریدیم و سپس باقیمانده اش را تا خود جهنم فرو می تپاندیم.
من در زندان دو الفِ سپاه، با جوانی هم بند بودم که اتفاقاً زندگی اش مثل زندگی جلال بود. درنوشته های جوانی اش هم به نعل زده بود و هم به میخ. برای کسب تجربه، به کارهایی دست برده بود که به گرد پای کارهای جلال نمی رسید. ما اما با او چه کرده بودیم؟ او را از میانه ی راه کسب تجربه، گرفته بودیم و بعد از ماهها انفرادی و تهدید و فشارهای ویرانگرِ روانی، تلاش کرده بودیم از او جاسوسی چند جانبه بسازیم. بلافاصله درهمان چند ماه نخست برایش حکم اعدام صادر فرموده بودیم ولابد به اسم این که او جاسوس است و عمله ی دستگاه استکباری، او را از بدیهی ترین حقوق انسانی اش باز داشته بودیم. کمی که گذشته بود، دستگیرمان شده بود که نخیر، او جاسوس نیست و ما باید سروته این حکم اعدام را یکجوری به هم آوردیم. با چه؟ با نوشته های سالهای دور او. گشته بودیم و یک الفاظی در نوشته های دور او پیدا کرده بودیم تا چیزی در مجاورت اعدام برای او دست و پا کنیم. من کاری به سستیِ این احکام عهد عتیق ندارم، بلکه روی سخنم به این است که چرا ما مسیر تجربه کردن را به روی زنان و مردان و بویژه به روی جوانمان بسته ایم؟ و چرا برای برقراری خودمان، از خود خدا در تعریف دین او جلو زده ایم؟
همین اکنون، چه بسیار زنان و مردانی که می خواسته اند بعدها جلال آل احمد سرزمینشان شوند، زندانیِ بد فهمی ما هستند و به حکم های خنده داری چون تبلیغ علیه نظام و اقدام علیه امنیت ملی و توهین به سران نظام و احکامی اینچنینی، گرفتار ماهها و سال ها حبس بی دلیل اند. باردیگر شما را دعوت می کنم به مطالعه ی احکام بُهت آوری که ما برای هنرمند نام آشنایی چون جعفر پناهی تحکم فرموده ایم!
رهبرگرامی،
من کاری به سرنوشت صدام و قذافی و رهبرانی همانند این دو ندارم، بلکه می گویم: رهبران لجوج و کج فهم و دیرفهمی چون صدام و قذافی، گرچه خود با خفت به دَرَک واصل شدند و ذخایر کشورشان را به تاراج اشقیا سپردند، اما همزمان مردمشان را، آری مردمشان را، درچشم مردمان جهان، حقیرو سرشکسته کردند. شما که قصد تحقیر و سرشکستگیِ ایرانیان ندارید؟ اگر می فرمایید: ” نخیر، قصد من فرا بردنِ شوکت و شأن و بهروزیِ مردمان ایران است”، می گویم: اگرهم قصد شما این بوده باشد، امروز، آری همین امروز، به برکت جمهوری اسلامی، یکی از حقیرترین مردمان جهان ما ایرانیان هستیم. اگر این ادعای مرا باور ندارید و نمی خواهید به حال و روز جاریِ مردم بنگرید، یک نگاهی به آمارهای جهانی بیاندازید تا بدانید جمهوری اسلامی ایران حتی از نظر اخلاقی درکجای جدول بداخلاقان و تربیت ناشدگان و ورشکستگان تاریخ لمیده است.
ما و شما هرچه توانستیم شعار پوک سردادیم و بی خیالِ مناسبات جاریِ دنیا، به همه پشت کردیم تا در خفا و بناگاه شعبده ای به اسم قدرت اتمی برآوریم و بُهت دنیا را برانگیزیم و دیگران را در برابر یک عمل انجام شده قرار دهیم و بشویم : یک قدرت اتمی! بله، این شدنی بود و هست. بفرض که ما همین اکنون به خیلِ کشورهای اتمیِ دنیا پیوسته ایم و سری میان سرها درآورده ایم. آیا نباید دراین روند کاذب و سطحی، به تعارض ویرانگری که بدان مبتلا شده ایم بیندیشیم؟ کدام تعارض؟ “از دست دادن وحدت ملی”! نکند با این تفسیرنادرست خود را بفریبیم که: اگر ما به انشقاق داخلی دچار شده ایم و بخش وسیعی از مردم خود را از دست داده ایم، باکی نیست، پول بی زبان نفت که هست، این خلأ را با پول نفت و قدرتِ ناشی از دستیابی به انرژی اتمی پرمی کنیم!
رهبرگرامی،
شما نیک تر از همه ی ما به اوضاع اسفبار این روزهای کشورمان واقفید. این اوضاع اسفبار یک واقعیت بی تردید است. و نه یک سیاه نمایی مغرضانه. ما: ورشکسته ایم ای عزیز. دستمان از آرزوها و آرمانهای انقلاب تهی ست. افق پیش روی ما تیره و تاراست. نه تنها تحریم ها، که هجومی از جهل های آذین یافته ما را محاصره کرده اند. اگر اکنون دهان گشوده ی تحریمها ما را بدهکار خود کنند، جهالت این روزهای ما، مدت هاست که ما را بدهکار نسل های بعدی مان کرده است.
چه کسی گفته ما مالکِ دار و ندار این سرزمینیم؟ که مرتب از کیسه ی دارایی های روبه اتمام مردم و نسل های بعدی خویش، برداریم و به دیگران ببخشیم و برای هرچه که خود می پسندیم خرج کنیم و جز خسارت و افسوس به آن کیسه ی تهی شده بازنگردانیم؟ نسل های بعدی ما بی بروبرگشت از ما مطالبه ی حق خویش را خواهند کرد. ما از همین امروز ، سخت بدهکارآنانیم. آخرچرا باید نسل های بعدی ما بدهکار خسارتهایی باشند که ما با ندانم کاری های امروزینِ خویش آن ها را ببار آورده ایم؟
بیایید و جام زهری را که من برای شما تدارک دیده ام سربکشید و مردمان این سرزمین رها مانده را از سرگشتگی، و از غارت اغنیا ونوکیسه ها و پاسداران اسلحه به دست به در ببرید. جام زهرمن آمیخته ای از این عصاره هاست:
بیایید و جام زهری را که من برای شما تدارک دیده ام سربکشید و مردمان این سرزمین رها مانده را از سرگشتگی، و از غارت اغنیا ونوکیسه ها و پاسداران اسلحه به دست به در ببرید. جام زهرمن آمیخته ای از این عصاره هاست:
یک: قدر و اندازه ی خود را بدانیم و رسماً به سازمان های بین المللی اعلام کنیم از این پس ما به همه ی تعهدات معقول و منطبق با منافع ملی مان پایبندیم. تعهداتی که سایر کشورها آن را امضا کرده اند و هرگز نیز نگران فروپاشی خود نیستند.
دو: داستان دستیابی به انرژی هسته ای را بنحوی آبرومند و با بهره مندی از ظرفیت های معمول جهانی به سرانجام برسانیم. اگر قرار باشد به ما حمله کنند و نابودمان کنند، دانش نیم بند هسته ای به داد ما نخواهد رسید. پایه های برقراری ما اگر بر دل و فهم و همراهی مردمانمان جوش خورده باشد، هیچ قدرتی و هیچ بمبی ما را فرو نمی پاشد.
سه: سپاه را در ارتش ادغام کنیم و ارتش کشور را از این ریخت نامناسبی که از او پرداخته ایم به درآوریم. اگر این برای جناب شما مقدور نیست، حداقل از ورود سپاهیان به مواضع پولی و سیاسی و اطلاعاتی کشورجلوگیری کنید. اتکای شما به سپاهیان، برای شما اطمینان، و برای آنان حاشیه ی امن ایجاد کرده است. این حاشیه ی امن، آنچنان بلایی برسرمقدرات کشور آورده است که مگر جناب شما با سرکشیدن این جام زهر و با مجاهده ای به یاد ماندنی، بتوانید سرسپاهیان را از سفره ی بلعیدن اموال مردم پس بکشید.
چهار: یک نگاهی به جهان اطراف مان بیاندازیم. آخر چرا باید وهابی های عربستان سعودی به مردم معترض خود اجازه ی اعتراض بدهند و ما اما لجوجانه و البته ناشیانه، همه ی راههای نقد و اعتراض را که حق قانونی مردمان ماست، از آنان دریغ کنیم؟ این همه ترس از فریاد اعتراض مردم، اولین تعبیر بایسته اش، نابحق بودن خود ماست. به مردم اجازه بدهیم اعتراض کنند. فریاد بکشند. ما را با صراحت نقد کنند. اصلاً اجازه بدهیم خواستار سرنگونی ما باشند. مردم اگر امروز اجازه ی فریاد و اعتراض پیدا نکنند، فردا چشم به راه مجوز از دیوار بتنی وزارت کشور نخواهند ماند. اگر آنها امروز با ما به مسالمت سخن می گویند، فردا جور دیگر سخن خواهند گفت. آزادی را به صدا و سیما وسایر رسانه ها بازگردانید. اجازه بدهید مردم همه ی حرف های درگلو مانده ی خود را برسر ما و شما فرو بریزند. حرفشان که تمامی گرفت، حالا به میانه ی میدان بروید و به مردم بگویید: من همه حرف های شما را شنیدم و به تأسی از علی (ع) و به تأسی از دنیای عقل، آینده ی کشور را به تصمیم خود شما وامی نهم. اگر مرا بخواهید، می مانم و این باقیِ عمر را به جبران مافات می پردازم. وگرنه، این شما و این هرچه که اراده ی آن دارید.
پنج: با سازمان های بین المللی وارد گفتگو شویم و برای بازآوردن آبروی از دست رفته ی ایرانیان و حذف تحریم های جهانی همه ی همت خود را بکار بگیریم. خط قرمزهای بین المللی را رعایت کنیم. آنقدر از خود حسن نیت – ونه عجز- نشان بدهیم تا مجامع جهانی و مردمان جهان صداقت ما را باور کنند. دراین مجامع جهانی که عمدتاً تحت سیطره ی آمریکا و قدرت های برتر جهان اند، هنوز آنقدر انصاف و شرافت هست که بشود سرفرازی ایرانیان را از زیر دست وپایشان بیرون کشید.
شش: با آزادی بی قید وشرط زندانیان سیاسی و دلجویی از آنان و از خانواده های آنان، فضا را برای انتخاباتی پرشور و بدور از حساسیت های امنیتی فراهم کنید و مجلس و دولت و دستگاه قضایی و شورای نگهبان و نظارت استصوابی و پاسداری از انقلاب را به عرصه ی “بازتعریف” هدایت فرمایید. در حقارتِ رفتارما و بد اخلاقیِ ممتدِ ما همین بس که ما پاکمردی چون مهندس “محمد توسلی” را قریب به یک ماه درزندان نگاه داشته ایم و یک خبرمختصر به خانواده اش نداده ایم که او کجا زندانی است و اساساً آیا زنده است یا مرده!؟ مهندس محمد توسلی، هموست که هم درسالهای پیش از انقلاب به زندان شقاوتِ شاه رفته، و هم بارها در سالهای پس از انقلاب به زندان اسلامیِ ما. همو که هم اکنون داماد فهیم و فرهیخته اش مهندس فرید طاهری و دختر بی گناهش لیلا توسلی زندانی عصبیت ما هستند. ما با این همه لجاجت و کینه توزی به کجای آداب مسلمانی چشم دوخته ایم؟
رهبرگرامی،
از سخن تلخ من مرنجید. ما را چاره ای جز این صراحت نیست. می دانم سرکشیدنِ عصاره ی این شش منظرِ حیاتی برای جناب شما تلخ است. بسیار تلخ. با این همه من با اطمینان می گویم اگر شما شربت این جام را سربکشید – با هرنتیجه ای که برشما فرو بارد – نام مبارکتان در امتداد نامِ نیکمردانِ بزرگِ تاریخ جای خواهد گرفت و خدای خوب با تبسم به شما و به شرافتِ رفتار شما خواهد نگریست. یاعلی!
بدرود تا جمعه ی آینده
با احترام و ادب: محمد نوری زاد / چهارم آذر ماه سال نود
منبع : وبلاگ نویسنده
23 Nov 2011
دیدار رهنورد و میرحسین با خانواده در روز عید غدیر
آقای مهندس میرحسین موسوی و خانم دکتر زهرا رهنورد در روز عید غدیر با برادران و خواهران میرحسین ملاقات داشته اند. آنها در سلامتی کامل روحی و جسمی به سر می برند.
به گزارش کلمه، در آستانه ی دهمین ماه از بازداشت همراهان جنبش سبز ، که برخلاف گفته های برخی از مسئولین در مجامع داخلی یا بین المللی حقوق بشری ، بدون ارائه حکم و یا طی مراحل قانونی قضائی بوده است، خبرهای جدید حاکی از دیدار برادران و خواهران مهندس موسوی با میرحسین و دکتر زهرا رهنورد در روز عید غدیر است.
بر اساس این گزارش، برادران و خواهران، پس از این ملاقات که در خانه برادر بزرگترشان حاج میرعبدالله موسوی و با حضور نیروهای امنیتی و برای اولین بار در ۲۳۰ روز گذشته صورت گرفت از سلامتی کامل این دو همراه مردم خبر داده و تاکید کرده اند که روحیه آنها همچنان خوب وعالی است. پیش از این مهندس موسوی یکبار دیگر در روز فوت پدر یعنی در تعطیلات عید نوروز سال جاری با خواهران و برادران در کنار پیکر آن مرحوم دیدار محدود بیست دقیقه ای داشته اند.
به صفحه فیسبوک ما بپیوندید :
15 Nov 2011
پیام تبریک آیتالله صانعی خطاب به ملت بزرگ ایران، میرحسین موسوی، زهرا رهنورد و مهدی کروبی
آیت الله العظمی صانعی در پیامی به مناسبت عید غدیر خم، غدیر را عید عدالت، حریت، زهد و تقوا نامید و این عید را به ملت ایران و رهبران محصور جنبش سبز تبریک گفت و آزادی آنها و تمام نخبگان زندانی را که خواستهای جز حفظ اسلام و حاکمیت واقعی مردم بر سرنوشت خویش ندارند، از خداوند مسئلت کرد.
به گزارش کلمه، این مرجع تقلید در پیام خود با تاکید بر اینکه هدف جامعه علوی، برقراری امنیت و عدالت همه جانبه برای تمامی افراد و گروهها با هر نوع اعتقاد مذهبی و سیاسی است، ایجاد فضای نقد نسبت به همه صاحبان قدرت بدون هیچگونه ترس و واهمه ای برای همه مردم بالخصوص در محیط های حوزوی و دانشگاهی را از دیگر اهداف الگوگیران از حکومت کوتاه علی (ع) ذکر کرد.
آیت الله صانعی با تاکید بر اینکه “ملت ایران تذکرات و نقدهای منصفانه نخبگان و اندیشمندان خود را که الهام گرفته از حاکمیت امیرالمؤمنین است هیچگاه فراموش نمی نماید” خاطرنشان کرد که ملت “مشکلات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی خود را ناشی از فرصت سوزی ها و قدرت افسار گسیخته و بی قید و بند افرادی می داند که خود را تابع هیچ ضابطه و معیار شرعی، عقلی و عرفی ندانسته و تنها تابع هواهای شیطانی، ظالمانه و اقتدارگرایانه خود می باشند.”
متن کامل پیام کوتاه و گویای این مرجع تقلید که در وبسایت دفتر ایشان منتشر شده، بدین شرح است:
باسمه تعالی
«اَلْحَمْدُ لِلّهِ الّذى جَعَلَنا مِنَ الْمُتَمَسِّکینَ بِوِلایَةِ اَمیرِ الْمُؤْمِنینَ وَالاْئِمَّةِ عَلَیْهِمُ السَّلامُ»
عید سعید غدیرخم عید حاکمیت و ولایت امام معصوم(علیه السلام)، عید عدالت، حریت، زهد و تقوی را به ملت بزرگ ایران و به مؤمن متعهد بزرگوار جناب آقای مهندس میرحسین موسوی(دام عزه) و همسر فاضله ایشان، و حضرت حجت الاسلام والمسلمین آقای حاج شیخ مهدی کروبی(دامت افاضاته) تبریک گفته و از خداوند قادر متعال می خواهم که مقدمات آزادی آنها و تمامی نخبگانی که خواسته ای جز حفظ اسلام، حاکمیت واقعی مردم بر سرنوشت خود که مورد تأکید امام امت (سلام الله علیه) بوده را نداشتند، فراهم آورد.
عید غدیر تجلّی ولایت و حاکمیت انسان کاملی است که با الگو گیری از حکومت کوتاه او می توان جامعه ای به وجود آورد که هدف اصلیش برقراری امنیت و عدالت همه جانبه برای تمامی افراد و گروه ها با هر نوع اعتقاد مذهبی و سیاسی و ایجاد فضای نقد نسبت به همه صاحبان قدرت بدون هیچگونه ترس و واهمه ای برای همه مردم بالخصوص در محیط های حوزوی و دانشگاهی باشد.
و باید توجه داشت ملت ایران تذکرات و نقدهای منصفانه نخبگان و اندیشمندان خود را که الهام گرفته از حاکمیت امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب (علیه افضل صلوات المصلین) است را هیچگاه فراموش نمی نماید و مشکلات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی خود را ناشی از فرصت سوزی ها و قدرت افسار گسیخته و بی قید و بند افرادی می داند که خود را تابع هیچ ضابطه و معیار شرعی، عقلی و عرفی ندانسته و تنها تابع هواهای شیطانی، ظالمانه و اقتدارگرایانه خود می باشند.
در خاتمه در این روز بزرگ، که یکی از چهار روز افضل ایام سال است، از خداوند عزیز و حکیم سعادت و توفیق ملت شریف و فهیم ایران در دستیابی به اهداف بلند الهی و انسانی خویش را که همان عدل علوی است خواستارم.
۱۸ ذی الحجة ۱۴۳۲
۲۴ آبان۱۳۹۰
قم – یوسف صانعی
۲۴ آبان۱۳۹۰
قم – یوسف صانعی
به صفحه فیسبوک ما بپوندید :
آیتالله دستغیب: راه دلجویی از مردم، آزادی موسوی و کروبی و زندانیان سیاسی، بازگشت نظامیان به پادگانها و برگزاری انتخابات آزاد است
آیت الله العظمی دستغیب با انتقاد دوباره از حصر موسوی و کروبی، راه دلجویی از مردم را آزادی موسوی و کروبی و دیگر زندانیان سیاسی، حذف نظارت استصوابی، بازگشت نیروهای نظامی به پادگانها و ممانعت از دخالت نیروهای نظامی و امنیتی در جامعه، اعتماد به مردم، کمک گرفتن از همه نخبگان، اجرای احکام اسلام و قانون اساسی و برگزاری انتخابات آزاد دانست.
ایشان که در آستانه عید سعید غدیر با جمعی از معلمان و فرهنگیان شیراز دیدار میکرد، با بیان این که ائمه اطهار در طول حیات مبارکشان از دستورات الهی تخطی نکردند، افزود: اگر سخن از ولایت ائمه اطهاربه میان می آید این بدان معنی نیست که این حضرات هر طور که خود صلاح دانستند عمل کنند ولو که مخالف با قرآن باشد، بلکه آنها برخلاف قرآن و سنّت نه سخن گفته اند و نه رفتار کرده اند. در عصر غیبت هم وظیفه فقهاء عدول است که در حفظ و حراست از دستورات الهی و احکام شرع کمال اهتمام را بذل نمایند و نسبت به تخلّفات صورت گرفته از قرآن و سنّت هشدار دهند و مسلمانان نیز آنقدر رشد داشته باشند که در صورت تخلف علماء از قرآن و سنّت، تبعیّت ننمایند.
آیتالله دستغیب همچنین گفت: این دو برادر بزرگوار جناب سید عزیز مهندس موسوی و حجة الاسلام و المسلمین کروبی، مگر چه مطلب خلافی گفته اند یا کرده اند که باید ماه ها در حصر باشند، مگر این دو بزرگوار غیر از عمل به قانون چیز دیگری خواسته اند؟ این افرادی که سالها برای این مملکت زحمت کشیده اند و امتحان خوبی داده اند و سختی های زیادی را به جان خریده اند، حالا می شود گفت که ایندو بدنبال براندازی و بر پایی حکومت سکولار بوده اند؟ اینکه بعضی افراد صاحب منصب اینطور گفته اند که اگر این دو در حبس باشند بهتر است، آیا این حکم خدا و قرآن و سنت است؟
متن کامل سخنرانی آیت الله العظمی دستغیب که در وب سایت حدیث سرو منتشر شده، بدین شرح است:
اعوذ بالله من شیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
بسم الله الرحمن الرحیم
پیشاپیش تبریک عرض می کنم خدمت برادران وخواهران عزیز، اساتید محترم دانشگاه شیراز و معلّمان فرهیخته، عید سعید غدیر را.
همانطور که اطلاع دارید در روز هجدهم ذیحجةالحرام، رسول مکرم اسلام حضرت محمدبن عبدالله(ص) در بازگشت از مناسک حج، به امر الهی و بنابر آیه ای که در همین خصوص نازل شد، جانشینی مولا علی(ع) را اعلام کرد و همه مردم را بر لزوم اطاعت از ایشان دعوت کرد.
حضرت ختمی مرتبت (ص) در طول این بیست و سه سالی که رسالت الهی را بر عهده داشت همواره می کوشید که کلام الهی (قرآن) را به مردم برساند و آنها را به صراط مستقیم که بندگی خداوند است هدایت کند و مواظبت بر اجرای دقیق احکام اسلام و عدم تخطی از کلام وحی را تکلیف رسالت خویش می دانست و جانشینان وی یعنی علی بن ابیطالب و یازده فرزندان او یکی پس از دیگری آنچه را که پیغمبر اکرم اسلام محمدبن عبدالله(ص) بر عهده داشت و انجام داد بر عهده گرفتند و انجام دادند. خداوند پیغمبر اسلام را ولی مسلمین قرارداد تا به امر خداوند دنیا وآخرت آنها را با کمک خودشان اصلاح کند. و از طرف خداوند مامور شد که پس از خود علی بن ابیطالب (ع) را ولی مسلمین قرار دهد تا با اجرای احکام قرآن و سنّت یعنی بیان تفصیل آیات قرآن به وسیله پیغمبر(ص) دنیا و آخرت مردم را به کمک خودشان اصلاح نماید و همین ولایت پس از او بدستور پیغمبر اسلام (ص) به یازده فرزندش یکی پس از دیگری موکول شد و آخرین آنها مهدی فرزند امام حسن عسکری است که خداوند ایشان را نگه داشته و در غیبت به سر می برند تا روزی که خدا می داند ظاهر شوند و دنیا را به عدالت اداره کنند پس از آنکه ظلم و جور همه را فرا گرفته باشد.
البته ولایتی که حضرات معصومین (علیهم السلام) دارند هم از جهت ظاهر است هم از جهت باطن. معنای ولایت ظاهری این است که این حضرات هرچه بگویند بر ماحجت است و کلامشان کلام الهی و عملشان بر طبق قرآن است و ذرّه ای از دستورات خدای تعالی تخطی نمی کنند. اما شعبه ای دیگر از ولایت ائمه اطهار(علیهم السلام) ولایت باطنی یا همان ولایت تکوینی است بدین معنی که آنها شاهد و گواه بر اعمال ما هستند.
ائمه اطهار عملی مخالف با قرآن و سنت انجام ندادند
اگر سخن از ولایت ائمه اطهاربه میان می آید این بدان معنی نیست که این حضرات هر طور که خود صلاح دانستند عمل کنند ولو که مخالف با قرآن باشد، بلکه آنها برخلاف قرآن و سنّت نه سخن گفته اند و نه رفتار کرده اند.
در عصر غیبت هم وظیفه فقهاء عدول است که در حفظ و حراست از دستورات الهی و احکام شرع کمال اهتمام را بذل نمایند و نسبت به تخلّفات صورت گرفته از قرآن و سنّت هشدار دهند و مسلمانان نیز آنقدر رشد داشته باشند که در صورت تخلف علماء از قرآن و سنّت، تبعیّت ننمایند.
خصوصیات فقیه جامع الشرایط در کلام امام صادق(ع)
در کتاب وسائل الشیعه جلد بیست وهفتم باب دهم از ابواب صفات قاضی روایت اول صحیحه ابوبصیر از امام صادق(ع) نقل می کند درباره تفسیر این آیه از قرآن “اتخذوا احبارهم و رهبانهم اربابا من دون الله”(توبه۳۱) یعنی علماء و رهبانان خود را ارباب وسر پرستان خویش گرفتند خدا را رها کردند، حضرت فرمودند: به خدا قسم آنها مردم را به بندگی خویش نخواند و اگر این کار را می کردند مردم اجابت نمی نمودند، و لکن حلال را برای آنها حرام کردندو حرام راحلال نمودند و آنها پذیرفتند پس بنده آنها شدند و التفات نکردند و از این جهت است که حضرت امام حسن عسکری(ع)پس از هشدار از تبعیّت علماءدرغگو و حرام خوار و رشوه خوار وتغییر دهنده احکام الهی می فرمایند: “واما من کان من الفقهاء صائنالنفسه،حافظا لدینه،مخالفاعلی هواه،مطیئا لامرمولاه فللعوامه ان یقلّدوه وذلک لایکون الا بعض فقهاءالشیعه لا کلّهم”: یعنی آن دسته از فقهاء که خود نگهدار بوده وحافظ دینش باشد و مخالفت هوای نفس کند و مطیع امر مولایش باشد پس غیر فقهاء باید از آنها تقلید کنندوآن هم بعض فقهاء شیعه هستند و نه تمام آنها (وسائل الشیعه جلد بیست وهفتم باب دهم از ابواب صفات قاضی حدیث بیستم).
حضرت امام حسن عسکری(ع) اولین صفت از صفات فقیه عادل را “صائنا لنفسه”بیان می کنند، صائن کسی را می گویند که خویشتن را در برابر ناپاکی ها و وساوس حفظ می کند که عبارةٌ اخری تهذیب نفس می باشد.
شخص فقیهی که استاد اخلاق ندیده است و درونش پر شده از صفات مذمومی چون کبر، حسد، کینه، حبّ ریاست و… چگونه می تواند جلودار مردم باشد و آنان را به خدای تعالی سوق دهد.
پس خصوصیّات فقیه جامع الشرائط این است که به دنبال تهذیب درون باشد و خود را از صفاتی که مانع از تقرب به خدای تعالی است پاک نماید تا بتواند قلوب مردم را متوجه فطرت اولیّه خودشان که همان توحید و معرفت خدای تعالی است بکند.
دومین خصوصیّتی که حضرت در این روایت از آن بعنوان یکی دیگر از صفات فقیه عادل تعبیر می کند، “حافظاً لدینه”می باشد. همانطور که بیان شد فقیه واقعی کسی است که حافظ اسلام باشد بدین معنی که تمام همّ و غمّش اجرای احکام اسلام باشد. خدا توفیق دهد به حضرت آیت الله وحید خراسانی که نقل شده از ایشان که فرمودند”بالاخره همه ما رفتنی هستیم و اجل معیّنی داریم اما آنچه باید بماند احکام و دستورات اسلام است.”
حضرت در ادامه این روایت با تعابیر دیگری چون “مخالفا علی هواه، مطیعا لامر مولاه”به دو صفت دیگر اشاره می فرماید.
مخالفا علی هواه: بدین معنا است که شخص فقیه باید با هوای نفسش مخالفت کند و بین خود و خدایش خائف است از اینکه بر طبق هوای نفسش عمل نماید البته مخالفت با هوای نفس امر دشواری است که به قول مولانا: نفس اژدرهاست کو کی مرده است از غم بی آلتی افسرده است
مطیعا لامر مولاه: معنای اطاعت از امر مولا این است که شخص فقیه باید سر فرود آرد در مقابل احکام الهی و ذرّه ای از دایره قرآن و سنت خارج نشود یک همچنین شخصی که دارای این چهار صفت است با احاطه ای که به کتب فقهی در تمام موضوعات دارد، مورد نظر حضرت ومحل رجوع مردم می باشد.
امام صادق (ع)در مورد سؤال راوی که می پرسد نزاعی بین دو نفر از یاران ما پیش آمده چه کنند؟ابتداءً هشدار می دهند که مبادا به نزد کسانی که پیرو قرآن و سنت نیستند (طاغوت) بروند. پس از آن می فرمایند به کسی رجوع کنید که راوی حدیث ما باشد، و اهل نظر در حلال و حرام ما باشد، و احکام ما را بشناسد در این صورت به حکمیّت او تن بدهند “فانّی قد جعلته علیکم حاکماً، فاذا حکم بحکمنا فلم یقبل منه، فانّما استخفّ بحکم الله،وعلینا ردّ، والرادّعلینا الرادّ علی الله و هو فی حدّالشرک بالله”: یعنی من او را حاکم بر شما قرار دادم پس زمانی که به حکم ما حکم کرد اگر از او قبول نشود حکم خداوند را سبک شمرده و بر ما ردّ کرده است و کسی که بر ما ردّ کند بر خداوند ردّ کرده و آن در حدّ شرک به خداوند است. (وسائل الشیعه جلد بیست وهفتم از ابواب صفات قاضی حدیث یک).
نکات مهمی که از این روایت به دست می آید
در این روایت که از نظر علماء بعنوان مقبوله عمربن حنظله معرفی شده نکاتی است که باید دقت شود:
۱- حضرت علمیّت حاکم و قاضی را به سه جمله بیان می کنند که احاطه علمی او را با احکام خدای تعالی از ناحیه امام معصوم (ع) بفهمانند.
۲- می فرماید:”هرگاه به حکم ما حکم کرد” یعنی حکم حاکم و قاضی باید مدرک از امام معصوم (ع) داشته باشد،که مدرک آنهم قرآن و سنت است.
۳- می فرماید: هر کس از او نپذرفت بر ما ردّ کرده وردّ بر ما ردّ بر خداست و آن در حدّ شرک به خداست، نفرمود او مشرک است و بی دین و بی ایمان است فرمود در حدّ شرک بالله است یعنی گناه کبیره مرتکب شده.
۴- در این روایت و روایات دیگر شخص قاضی را اسم نبرده بلکه ضابطه ای داده که ممکن است بر افراد متعدّدی در هر زمان منطبق شود.
باید دانست که هیچ وقت میان چند فقیه جامع الشرائط که بر هوای نفس خویش مسلط هستند نزاع به وجود نمی آید، بله خطا ممکن است روی دهد، بدین معنی که اگر فقیهی بعنوان عمومی حکمی کرد (البته غیر از مسائل شرعی) اگر فقیه یا فقیهان دیگر تشخیص دهند که وی در حکم یا موضوع اشتباه کرده است،باید ایشان را متوجّه کنند و حق را اظهار نمایند. همینطور اگر فقیه یا فقیهانی پی به اشتباه حاکم ببرند (از جهت موضوع یا حکم) نه تنها نباید از دستور وی پیروی کنند بلکه باید بگویند که جناب حاکم! جنابعالی دچار اشتباه شده اید.
سبب دین گریزی مردم، عمل آقایان صاحب منصب است
بد نیست به نکته ای اشاره نمایم، بنای بنده همواره بر این بوده است که نصیحت کنم و مطالب خلاف شرع و قانون را به سمع بزرگان برسانم. شانزده مورد تخلف حاکمیّت از قرآن و سنت و قانون اساسی را به بزرگان متذکر شدم و نسبت به عواقب آن هشدار دادم و حتی این موارد را خدمت چند نفر از علمای قم تقدیم کردم که مورد تایید همگی ایشان واقع شد. اما مثل اینکه برخی افراد این سخنان بنده به مذاقشان خوش نیامده و بنده را سبب دین گریزی مردم می دانند در حالی که این عمل خود آقایان صاحب منصب است که موجب بی اعتنایی مردم نسبت به دستورات شرع شده است. آیا صحبتهای بنده چیزی غیر از قرآن و سنت و عمل به قانون اساسی که چکیده شرع است بوده است؟
موسوی و کروبی مطلب خلافی نگفته اند، هدفشان عمل به قانون اساسی بوده است
بنده بارها عرض کرده ام که این دو برادر بزرگوار جناب سید عزیز مهندس موسوی و حجة الاسلام و المسلمین کروبی، مگر چه مطلب خلافی گفته اند یا کرده اند که باید ماه هادر حصر باشند، مگر این دو بزرگوار غیر از عمل به قانون چیز دیگری خواسته اند؟ این افرادی که سالها برای این مملکت زحمت کشیده اند و امتحان خوبی داده اند و سختی های زیادی را به جان خریده اند، حالا می شود گفت که ایندو بدنبال براندازی و بر پایی حکومت سکولار بوده اند؟ اینکه بعضی افراد صاحب منصب اینطور گفته اند که اگر این دو در حبس باشند بهتر است، آیا این حکم خدا و قرآن و سنت است؟ اینطور معمول بوده که یک روز پس از پایان رأی گیری نتیجه را اعلام می کردند، خوب چطور شد که ساعت دوازده شب که اکثریّت مردم پای صندوق های رأی بودند نتیجه انتخابات به نفع کاندیدای مورد نظرشان را در سایتهایشان اعلام کردند؟ مسئولین هستند که باید حافظ رأی مردم باشند، اما متأسّفانه مواظبت نکردند.
شخص قاضی باید مجتهد جامع الشرایط باشد
خوب قضاوت چیز آسانی نیست، شخص قاضی باید مجتهد جامع الشرائط باشد و اگر هم برخی افراد فاقد این جهت هستند و اطّلاع کمی از احکام دارند بر قاضی القضاة واجب است که بر کار آنها نظارت کافی و وافی داشته باشد، همینطور وظیفه شخص رهبری است که تخلّفات صورت گرفته از قانون را متذکّر شود. چیزهایی که بنده حقیر و امثال بنده در این مملکت می گوئیم همه با دلیل و به حدّ تواتر است، در کجای اسلام آمده که اگر قاضی بخواهد حکم کند باید با تأیید نیروههای امنیّتی باشد، البته خود آقایان هم متوجه هستند که این حکم اسلام نیست.
علت علاقه اکثریت مردم به امام صداقت ایشان بود
رضوان خدا به حضرت امام خمینی(ره). خوب ایشان یک شخص مهذب و فقیهی بود که اجتهاد ایشان مورد تأیید همه فقهاء بود، مثل آیت الله گلپایگانی، آیت الله اراکی و… ایشان واقعا خدا ترس بود و مورد علاقه اکثریّت مردم ایران بود، مردم به امام عشق می ورزیدند چون صداقت را از او دیدند و مردم خوبی چون مردم ایران عاشق انسانهای صادق هستند. ایشان به صرف مخالفت عده ای، فرمان قتل آنان را صادر نکرد و اینکه نقل می کنند که در زمان حیات امام عده زیادی در زندان کشته شدند، با این خصوصیّات اخلاقی که از امام سراغ دارم سازگاری ندارد و شاید کسانی که متصدی امر بودند موضوع را به طور شفاف به سمع ایشان نرسانده اند، حال برخی افراد از این قضیه سوء استفاده می کنند (مطلبی که هنوز اثبات نشده است) و برای قتل عام و اعمال خلاف شرع و قانون خویش، زمان امام را بهانه می کنند.
ولایت فقیه اگر به معنای فوق قانون باشد، خود ناقض قانون است
ضمنا متذکر می شوم ولایت مطلقه که بعد از فوت امام امت (ره)در قانون اساسی آورده شده اگر بازگشت به حدود و اختیارات رهبری در اصل یکصدوده قانون اساسی دارد درست خواهد بود، و اگر به معنای فوق قانون بودن است خود ناقض خود و بقیه قوانین است. راه صحیح دلجویی از مردم مسلمان (شیعه و سنّی) و سایرین به آزادی همه زندانیان سیاسی به خصوص بزرگواران موسوی و کروبی و متعلّقه ایشان، و حذف نظریّه استصوابی و اجازه انتخابات آزاد و برچیدن دخالتهای نیروهای نظامی و امنیتی در امور جامعه و بازگشت به پادگانها و اعتماد به مردم و کمک گرفتن از همه افراد نخبه در کارهای مملکت و اجراء احکام اسلام و قانون اساسی در همه زمینه هاست.
والسلام
به صفحه فیسبوک ما بپوندید :
Subscribe to:
Posts (Atom)








.jpg)





.jpg)

